Menu


جمله‌های روزانه متمم | بخش سوم


جمله های روزانه

در گذشته، متمم به صورت روزانه جمله‌هایی را منتشر می‌کرد و در اختیار دوستان متممی قرار می‌داد.

ما در حال حاضر،‌ بعضی از این جمله‌ها را در قالب #دعوت به گفتگو مطرح می‌کنیم و به بحث می‌گذاریم، اما همه‌ی جمله‌ها مناسب بحث و گفتگو نیستند (بعضی از آن‌ها جمله‌های زیبایی هستند که تقابل دیدگاه‌ها حول‌شان شکل نمی‌گیرد).

تا کنون دو بخش از آرشیو جملات را منتشر کرده‌ایم (بخش اول و بخش دوم) و با توجه به استقبال دوستان متممی از انتشار این آرشیو، قصد داریم به تدریج همه‌ی جمله‌ها و عکس‌نوشته‌های آرشیوی را منتشر کنیم.

آن‌چه در ادامه می‌آید بخش سوم آرشیو جمله‌های روزانه است:

qoute_01_mtm_02_019

پیشنهاد عضویت در متمم

دوست عزیز.

شما با عضویت رایگان به عنوان کاربر آزاد متمم (صرفاً با تعیین نام کاربری و کلمه‌ی عبور) می‌توانید به حدود نیمی از چند هزار درس متمم دسترسی داشته باشید.

همچنین در صورت تمایل، با پرداخت هزینه عضویت، به همه‌ی درس‌های متمم دسترسی خواهید داشت. فهرست برخی از درس‌های مختص کاربران ویژه متمم را نیز می‌توانید در اینجا ببینید:

 فهرست درس‌های مختص کاربران ویژه متمم

البته از میان درس‌های مطرح شده، شاید بهتر باشد ابتدا مطالعه‌ و بررسی مباحث زیر را در اولویت قرار دهید:

دوره MBA

فنون مذاکره | تصمیم گیری

تحلیل رفتار متقابل | پرورش تسلط کلامی

افزایش عزت نفس | چگونه شاد باشیم

      شما تاکنون در این بحث مشارکت نداشته‌اید.  

     برخی از دوستان متممی که به این درس علاقه مندند:    احمد عباسی ، فهیمه تجلی ، بهمن محمدی ، سروش ، سلیم یزدی

قوانین کامنت گذاری در متمم

22 نکته برای جمله‌های روزانه متمم | بخش سوم

    پرطرفدارترین دیدگاه به انتخاب متممی‌ها در این بحث

    نویسنده‌ی دیدگاه : امیر جافری

    به متوسط حماقت انسان ها فکر کنید. حالا تازه فکر کنید که نیمی از مردم، از این هم احمق تر هستند.
    «جورج کارلین»
     

    این جمله من رو به یاد یه تیکه معروف و شنیدنی از کتاب سینوهه انداخت، که فک کنم شنیدنش برای شما خیلی جالب باشه.

    برده ای گوش بریده و دماغ بریده با سینوهه هم کلام میشه و  متوجه میشه که سینوهه باسواده بنابراین ازش می خواد باهاش به شهر مردگان بیاد و نوشته ی روی قبر یکی از اشراف ظالم و معروف مصر رو براش بخونه.

    وقتی سینوهه علت کنجکاوی مرد راجع به نوشته روی قبر رو می پرسه، مرد براش تعریف می کنه که اون اشراف چطوری تمام داراییش رو ازش گرفته و به زن و دخترش تجاوز کرده و مرد و خانواده اش رو به بردگی گرفته، حالا برده متوجه مردن اون شخص شده و کنجکاو شده بدونه روی قبرش چی نوشته.

    سینوهه به همراه مرد به شهر مرده ها میره و نوشته قبر رو برای اون مرد می خونه (اینجا متن کتاب رو دقیق نوشتم).

    ((او انسان شریف و درستکاری بود که همواره در زندگی اش به مستمندان کمک می کرد و ناموس مردم در کنار او آرامش داشت و او زمین های خود را به فقرا می بخشید و هر گاه کسی مالی را مفقود می نمود , او از مال خودش ضرر آن شخص را جبران می کرد و او اکنون نزد خدای بزگ مصر (آمون) است و به سعادت ابدی رسیده است...))

    در اینجاست که برده شروع به گریه کردن می کنه و میگه ای وای بر من، ارباب من چه انسان شریف و بزرگواری بوده، چرا من تا به حال راجع بهش این همه فکر نادرست داشتم، آمون بزرگ من رو ببخشه.

    سینوهه با تعجب از برده می پرسه که چرا علیرغم این همه ظلم و ستمی که بهش شده, باز هم فکر می کنه که اون اشرافی،‌ آدم خوبیه؟

    و برده یه جمله ی تاریخی رو می گه : (( وقتی خدایان بر قبر او اینگونه نوشته اند , من حقیر چگونه می توانم خلاف این را بگویم ؟))

    و سینوهه بعد ها در یادداشت هاش وقتی به این داستان اشاره می کنه , می نویسه : (( آنجا بود که پی بردم حماقت نوع بشر انتها ندارد!))

     
    دوست گرامی مشاهده تمرینهای مربوط به این درس، صرفا برای کاربران متمم امکانپذیر میباشد.
    .