Menu


پرونده‌ای برای برنامه ریزی عصبی کلامی یا ان ال پی (قسمت اول)


ان ال پی یا برنامه ریزی عصبی کلامی

بارها از طرف متممی‌های عزیز، این مسئله مطرح شده است که چرا در متمم به موضوع ان ال پی پرداخته نمی‌شود. قبل از اینکه بحث در مورد ان ال پی را آغاز کنیم، باید تاکیدی بر این مسئله داشته باشیم که در زبان رایج امروز، ان ال پی به دو معنای کاملاً متفاوت به کار برده می‌شود. یکی از کاربردهای ان ال پی، به عنوان مخفف Natural Language Processing یا «پردازش زبان طبیعی» است و زیرمجموعه‌ای از حوزه IT و به طور خاص هوش مصنوعی محسوب می‌شود که هدف آن، درک مفهوم جملات انسانی توسط ماشین (موبایل – کامپیوتر و سیستم‌های عامل) است.

آنچه امروز تحت عنوان SIRI در آیفون می‌بینیم و یا شکل مشابه آن IRIS در سیستم عامل اندروید یا سیستم جستجو با صدا که توسط گوگل انجام می‌شود، نمونه‌هایی از ان ال پی، به معنای «پردازش زبان طبیعی» است.

اما ان ال پی مفهوم دیگری هم دارد. این کلمه به عنوان مخفف عبارت Neuro-Linguistics Programming یا برنامه ریزی عصبی کلامی هم به کار می‌رود که موضوع این نوشته است.

بحث در مورد ان ال پی، یکی از بحث‌های چالش برانگیز است. به خاطر اینکه موافقان و مخالفان بسیاری جدی دارد. برخی از نکات و تکنیک‌های این حوزه، چیزی نیست به سادگی قابل انکار باشد و برخی دیگر از ادعاهای مطرح شده در ان ال پی، به سادگی قابل پذیرش نیست.

ما در سلسله مطالبی تحت عنوان «پرونده‌ای برای ان ال پی» می‌کوشیم به جنبه‌های مختلف این حوزه نگاه کنیم. مانند سایر نوشته‌های متمم، تلاش ما استفاده از منابع اصیل و معتبر علمی است. در این مسیر به کتاب‌های بندلر و گریندر، به تحقیقات دانشگاهی، به حرف‌های موافقان و مخالفان مطرح این بحث در جهان، نگاه خواهیم کرد.

در عنوان این سلسله نوشتار، عمداً از نام «درس» استفاده نکردیم. چون پذیرش پیشوند «درس» به معنای پذیرش علمی بودن یک حوزه است و حوزه‌ی ان ال پی، به تعریف دقیق کلمه، علم محسوب نمی‌شود و در بهترین حالت، می‌تواند یک تکنیک اثربخش محسوب گردد.

این اصطلاح نخستین بار توسط دو نفر به نام‌های ریچارد بندلر و جان گریندر به کار برده شد. ریچارد بندلر در فلسفه و روانشناسی تحصیل کرد و جان گریندر تحصیلات خود را در حوزه روانشناسی آغاز کرد و دکترای خود را در حوزه زبان شناسی گرفت.

قبل از اینکه بخواهیم در مورد ان ال پی صحبت کنیم، باید در مورد نگاه رفتاری – شناختی در روانشناسی صحبت کنیم. چرا که نخستین تحقیقات و مطالعات بندلر و گریندر، قبل از اینکه حوزه‌ی جدیدی را مطرح کرده و به تبلیغ و آموزش آن بپردازند، به حوزه رفتاری – شناختی مربوط بود.

رفتارگراها در اوایل قرن بیستم به شدت روی رفتارهای بیرونی، شرطی سازی و تاثیر محیط روی یادگیری و تغییر رفتار متمرکز بودند. در نیمه‌های قرن بیستم، نگاه شناختی یا Cognitive هم در حوزه روانشناسی جایگاه مناسبی را به خود اختصاص داد.  لغت‌هایی مانند ادراک، حافظه، توجه، پردازش و … دستاورد این نوع نگرش در حوزه روانشناسی است.

اگر بخواهیم دقت علمی را قربانی سادگی کلامی کنیم می‌توانیم دو مثال ساده را با هم مرور کنیم:

بررسی‌های متعدد نشان می‌دهد که اگر فاصله زمانی بین انجام رفتار خلاف قانون در رانندگی و پرداخت جریمه آن زیاد باشد، پرداخت جریمه، تغییر جدی در رفتار به وجود نمی‌آورد. به عبارتی، وقتی من و شما هر روز خلاف قانون رفتار و رانندگی کنیم و دوربین‌ها هم تصویر ما را ثبت کنند و ما هم روز فروش خودرو یا پس از اینکه پلیس خودرو ما را به پارکینگ برد، جریمه را پرداخت کنیم، این پرداخت جریمه در ذهن ما به عنوان تنبیه رفتارهای نادرست، ثبت نمی‌شود.

speeding-fine-NLP-motamem

اجازه بدهید خیلی ساده‌تر مثال بزنیم.

جوانی را در نظر بگیرید که همیشه با سرعت غیر مجاز رانندگی می‌کند و تمام دوربین‌های شهری و جاده‌ای، از خودروی او تصاویر یادگاری دارند! او هم این جریمه‌ها را جدی نمی‌گیرد. روزی در جاده‌ی شمال، به دلیل حمل نوشیدنی‌های غیرمجاز، ماشین او متوقف می‌شود و حالا برای خروج از پارکینگ، او وادار به پرداخت چند میلیون تومان جریمه‌های پرداخت نشده‌ی قبلی است. این جوان جریمه‌ها را پرداخت می‌کند.

چون پرداخت جریمه‌ها همزمان با متوقف شدن ماشین به دلیل حمل نوشیدنی غیر مجاز بوده، او احتمالاً با پرداخت جریمه دو نکته را خواهد آموخت: یا اینکه نوشیدنی غیر مجاز را حمل نکند چون هزینه‌های مادی سنگین دارد و یا اینکه آنها را در مسیر شمال، حمل نکند! همانطور که می‌بینید، او همچنان رانندگی با سرعت غیرمجاز را ادامه خواهد داد و رفتارش را در حوزه‌های دیگر اصلاح خواهد کرد!

اگر این جوان به هر روشی وادار شود در فاصله‌ی کمی پس از انجام جرائم رانندگی، جریمه‌ی خود را پرداخت کند، احتمالاً تغییر متفاوتی در الگوی رفتاری و رانندگی‌اش ایجاد خواهد شد.

چنین بحث‌هایی مورد علاقه رفتارگراها در روانشناسی است. حوزه‌ای که رفتار، پاداش، تنبیه، یادگیری و شرطی سازی را مورد توجه قرار می‌دهد.

حالا اجازه دهید ماجرای دیگری را با هم مرور کنیم:

احتمالا نام پلاسیبو را شنیده‌اید. داروهای بی اثری که در مطالعات دارویی، به بیماران  داده می‌شود تا اثر داروی واقعی را بسنجند. شاید شما هم زمانی مجبور شده باشید به مادربزرگ یا پدربزرگ خودتان که مدام به دنبال خوددرمانی برای سرگیجه و سردرد هستند، قرص‌های کاکائویی رنگین بدهید و آنها هم از اثربخشی این دارو راضی بوده باشند! 

کم نیستند مثال‌هایی از این دست که نشان می‌دهند فرایند ذهنی و تحلیلی انسان می‌تواند بر فضای فیزیکی درونی و اطرافش تاثیر بگذارد. چنین بحث‌هایی مورد علاقه روانشناسان شناختی است. آنها که ادراک و تفسیر و برداشت انسانها را دارای جایگاه بزرگی در شخصیت و تحلیل و رفتار می‌بینند.

ریچارد بندلر و جان گریندر در این فضا، تحقیقات و مطالعات اولیه خود را آغاز کردند. مطالعاتی که بعدها، به شکلی متفاوت و با عنوان ان ال پی، در دهه‌ی هفتاد میلادی رونق پیدا کرد و فراگیر شد.

با ما در بررسی پرونده ان ال پی، همراه بمانید…

 
 

ترتیبی که گروه متمم برای خواندن مطالب سری پرونده NLP به شما پیشنهاد میکند:

قوانین کامنت گذاری/ ارسال نظرات غیر مرتبط با این مطلب

30 نکته برای پرونده‌ای برای برنامه ریزی عصبی کلامی یا ان ال پی (قسمت اول)

    تمرین برتر به انتخاب متممی ها در این درس (تا این لحظه)

    نویسنده تمرین : گروه متمم

    متن تمرین :

    کامران عزیز.

    قطعاً زبانشناسی به عنوان ترجمه واژه Linguistics به تنهایی بسیار مناسب است و Neuro-Linguistics هم می‌تواند به زبان شناسی عصبی ترجمه شود.

    اما در ترکیب با Programming و با مراجعه به مطالب مربوط به این حوزه، به نظر می‌‌آید که ترجمه زبان شناسی عصبی می‌تواند موجب سوء برداشت جدی شود. مهم‌ترین سو برداشت هم همین است که برنامه ریزی عصبی کلامی با علم زبان شناسی عصبی که یک علم مستقل (و کاملاً متمایز و غیرمتشابه) است مخلوط خواهد شد.

    چرا که زبانشناسی عصبی همچنانکه در منبع مورد اشاره شما و سایر منابع مطرح گردیده است، ریشه در نورولوژی دارد و بیشتر به ریشه‌های نورولوژیک شکل گیری کلمات و زبان اشاره دارد. حوزه Neuro-linguistics حوزه‌ای است که بر پایه متودولوژی‌های مشخص علمی بنا شده و آزمایش‌های متعدد با تجهیزات روز (از جمله f-MRI) آن را پشتیبانی می‌کنند.

    در حالی که NLP در بهترین حالت، یک "فرضیه" است که پیشنهاد می‌کند واژه‌های مورد استفاده ما بر روی ساختار نورولوژیک مغز تاثیر دارند.

    ضمن اینکه حتی استفاده از پیشوند Neuro هم بیشتر به دلیل ایجاد جذابیت برای مخاطب بوده و با مرور مقالات و نوشته‌های مرتبط با این حوزه، هرگز مطالعات نورولوژیک یا حتی ترمینولوژی مرتبط با مغز یا سیستم عصبی بدن در این مطالعات مشاهده نمی‌شود (یا لااقل ما با مرور حجم زیادی از مطالعات رسمی منتشر شده، به چنین نمونه‌ای برخورد نداشته‌ایم و خوشحال می‌شویم اگر مورد وجود دارد، خوانندگان این مطلب آن را در همینجا مطرح کنند).

    بنابراین به نظر می‌رسد که عنوان NLP بیشتر یک عنوان استعاری باشد تا یک واژه مشخص تخصصی. چنانکه وقتی هافستد فرهنگ را به Collective Mental Programming تعبیر می‌کند، منظوری کاملاً‌ استعاری دارد.

    تعبیر "زبانشناسی عصبی" به طور مشخص NLP را به عنوان زیرشاخه‌ای از علم "زبانشناسی" معرفی می‌کند در حالی که این علم به هیچ وجه هیچ نوع ارتباط یا حتی شباهت دور هم به علم زبانشناسی ندارد. بلکه بیشتر از حوزه رفتارشناسی است و صرفاً‌ در میان پیشنهادهای متعدد خود، این پیشنهاد را مطرح می‌کند که رفتار و کلمات، می‌توانند روی ادراکی که ما از جهان پیرامون خود داریم تاثیر گذار باشند.

     
    دوست گرامی مشاهده تمرینهای مربوط به این درس، صرفا برای کاربران متمم امکانپذیر میباشد.
    .