جملههای روزانه متمم (۵۸) | چند جمله درباره تفاوت نسلها، فرمانبرداری کور، دوربین و بیم و امید

در گذشته متمم به صورت روزانه جملههایی را منتشر میکرد و در اختیار دوستان متممی قرار میداد.
با توجه به این که امکان ذخیره شدن این جملهها و مرور دوبارهٔ آنها فراهم نبود، اکنون بعضی از این جملهها را در قالب #دعوت به گفتگو مطرح میکنیم و برخی دیگر را در قالب مجموعههایی از هفت جمله (مربوط به یک هفته) منتشر میکنیم.
با مراجعه به #جمله های روزانه متمم میتوانید جملههای قبلی را ببینید و بخوانید. آنچه در ادامه میآید بخش پنجاهوهشتم آرشیو جملههای روزانه است.
توضیح این که متمم طی چند سال متوالی چندهزار جمله را منتشر کرد و در طول این مدت، رسمالخط، شیوهٔ طراحی، انتخاب عکس و حتی سبک ترجمه تکامل یافت و خطاهای نگارشی هم کمتر شد. با این حال، در ارائهی آرشیو جملهها، جز در مواردی که با اشتباهی فاحش مواجه شویم و ناگزیر به اصلاح باشیم، همان شکل اولیه را حفظ میکنیم:







با ثبت نام رایگان به عنوان کاربر آزاد متمم (صرفاً با تعیین نام کاربری و کلمهٔ عبور) میتوانید به حدود نیمی از هزاران درس متمم دسترسی داشته باشید.
همچنین در صورت تمایل با عضویت ویژه به همهٔ درسهای متمم از جمله درسهای زیر دسترسی خواهید داشت:
دوره MBA | مذاکره | توسعه فردی
کوچینگ | تصمیم گیری | مشاوره مدیریت
تحلیل رفتار متقابل | تسلط کلامی | افزایش عزت نفس
چگونه شاد باشیم | هوش هیجانی | هدف گذاری
خودشناسی | شخصیت شناسی | فکر کردن با نوشتن
برای خرید محصولات صوتی هم میتوانید به صفحهٔ فروشگاه متمم سر بزنید.







نویسندهی دیدگاه : بهنام محمدی
راز بهتر شدن در دنیا این است که...
من و پسرم که چهار سال سن دارد، دو سال است که در اکثر روزهای تابستان و بهار سری به باغمان میزنیم و اگر فرصتی باشد، پیاده روی میکنیم. بعد از مدتها، کنار یک کودک بودن کمکم نگاه کردنِ من به دنیای پیرامونم را تغییر داده است. در اوج بدوبدو و پیاروی(به زبان خودش)، یکهو میایستد و به نقطهای زل میزند و با هیجان مرا میخواند. "بابا گل، بابا مورچه، بابا پروانه ..." چند دقیقهای محو تماشای چیزی که یافته میشود و یکهو دوباره شروع به دویدن میکند.
سنگریزهها همیشه در جیبش جا خوش کردهاند تا اگر به جوی آبی رسیدیم، آنها را در آب بریزیم و از امواج بهوجود آمده ذوقزده شویم و بالا و پایین بپریم. لحظه به لحظه زندگی برای او شگفتی به همراه دارد.
من دو سالی است از او یاد گرفتهام که بیشتر شگفتزده شوم و زمان زیادی را برای دیدن زیباییهایی که اتفاق میافتند، صرف کنم.
در واقع من در مصاحبت با یک کودک طورِ دیگرِ نگاه کردن به پدیدههای زندگی را آموختم و در نهایت صداقت زندگی برایم زیباتر شده است. به راستی این زیبایی دنیاست که میتوان از یک کودک ۳ ساله همانقدر آموخت که از یک دانشمند در آستانه ۸۰ سالگی