Menu


تنها هستم چون دوستان زیادی دارم!


quote_5_2_00_motamem

  شما تاکنون در این بحث مشارکت نداشته‌اید.

برخی از دوستان متممی که به این درس علاقه مندند: فرید سعیدی , شهروز , الهام , مریم آزاد , حمید م

 

برخی از سوالهای متداول درباره متمم (روی هر سوال کلیک کنید)

متمم چیست و چه می‌کند؟ (+ دانلود فایل PDF معرفی متمم)
چه درس‌هایی در متمم ارائه می‌شوند؟
هزینه ثبت‌نام در متمم چقدر است؟
آیا در متمم فایل‌های صوتی رایگان هم برای دانلود وجود دارد؟

قوانین کامنت گذاری در متمم

42 نکته برای تنها هستم چون دوستان زیادی دارم!

    پرطرفدارترین دیدگاه به انتخاب متممی‌ها در این بحث

    نویسنده‌ی دیدگاه : محمدرضا شعبانعلی

    این مطلبی که من می‌گویم مستقیماً بر شواهد علمی استوار نیست. بلکه بیشتر بر تجربه‌ی شخصی استوار هست. بنابراین، ممکن است با تجربه‌ی سایر دوستانی که این نوشته را می‌‌خوانند چندان سازگار نباشد.

    قبلاً در بحث نظافت اجتماعی در شبکه های اجتماعی، به عدد دانبار اشاره کرده‌ام. عدد دانبار یک برآورد است. اگر چه نمی‌توان در مورد دقت آن اظهار نظر کرد، اما می‌توان تصور کرد که به هر حال، توانایی مغز ما برای مدیریت رابطه‌ها، محدود است.

    فکر می‌کنم در اینجا می‌توان رابطه را در قالب تعریف گسترده‌تر و بازترِ رابطه عاطفی در نظر گرفت.

    به عبارتی، وقتی من یک نویسنده را به صورت دائمی دنبال می‌کنم، وقتی با یک دوست هر روز به صورت منظم چت می‌کنم، وقتی با چند نفر کار می‌کنم، همه‌ی اینها را می‌توان نمونه‌هایی از رابطه در نظر گرفت.

    اگر نگاه دانبار را به محدودیت کورتکس مغز در مدیریت رابطه‌ها بپذیریم، می‌توان فرض کرد که افزایش تعداد دوستان و ارتباطات، به نوعی رقیق شدن یا Dilution منتهی می‌شود.

    به این معنا که اگر رابطه با ۱۰ نفر به صورت عمیق وجود داشته باشد، به سادگی نمی‌توان تصور کرد که رابطه با ۱۰۰ نفر هم می‌تواند از همان عمق برخوردار باشد. چون به هر حال ظرفیت پردازش مغز ما محدود است.

    به همین منوال کسی نمی‌تواند مدعی باشد که با ده هزار نفر فالور خود رابطه‌ی عاطفی (به همان معنایی که با دوست و همسایه‌ی هر روزه‌ی خود دارد) برقرار کرده است.

    احساس من - بدون اینکه شواهد دقیق علمی برای آن داشته باشم - بر این است که ما با افزایش تعداد رابطه‌های دوستی (البته از جایی به بعد، از محدوده‌ای که توانایی پردازش ما به سقف خود نزدیک می‌شود) عملاً عمق دوستی‌ها را کم می‌کنیم.

    دیدگاه دیگری هم دارم که این هم مستقیماً توسط شواهد علمی تایید نمی‌شود. اما ندیده‌ام که شواهد علمی آن را رد کنند.

    اتفاقی که با گسترش شبکه های اجتماعی روی داده، به نظرم نوعی رقیق شدن ارتباطات «Followership» به «Fanship» است.

    هزار سال پیش، وقتی کسی Follower کسی بود، حاضر بود در راه او جان دهد.

    امروز هنوز از لغت Follower استفاده می‌کنیم، اما کمتر کسی را می‌شناسم که به خاطر فرد دیگری که او را فالو می‌کند، حاضر به جان‌فشانی باشد.

    عملاً Followership وقتی معنا داشت که ما، فالور یک یا دو یا پنج نفر بودیم.

    اما وقتی یک نفر در شبکه های اجتماعی 1000 نفر را فالو می‌کند، عملاً با Fanship مواجه هستیم.

    علاقه وجود دارد. پیگیری وجود دارد. اما چیز بیشتری وجود ندارد. به همین علت می‌بینیم که مثلاً شخصی که در فضای آنلاین به قول خودش لشکر چند میلیونی دارد، وقتی بازداشت می‌شود، هوادارانش حتی در عکس گذاشتن هم محتاط هستند و عموماً از اکانت‌های بدون نام استفاده می‌کنند و حتی مراقبند که اگر عکسی می‌گذارند، پشت‌شان به دوربین باشد.

    فکر می‌کنم اصطلاح 4 میلیون نفر فالور تعبیر غلط اندازی است.

    در تاریخ گذشته‌ی جهان، مردم با ۱۰ یا ۲۰ فالور، جغرافیای سیاسی اقتصادی نیمی از جهان را عوض می‌کرده‌اند. الان ۴ میلیون فالور، ممکن است به زحمت ۴۰ عدد شمع روشن کنند.

     
    دوست گرامی مشاهده تمرینهای مربوط به این درس، صرفا برای کاربران متمم امکانپذیر میباشد.
    .