Menu


آخرین حد پیشرفت


شوق پیشرفت

ما در پیام اختصاصی متمم، هر روز جمله‌ی کوتاهی را برای شما نمایش می‌دهیم.

جمله‌های کوتاه را معمولاً نمی‌توان به عنوان توصیه‌ای قطعی یا مفهومی علمی یا حتی یک موضع‌گیری مشخص در نظر گرفت.

این نوع جمله‌ها، صرفاً تلنگری برای اندیشیدن، برای ساماندهی بهتر به دانسته‌ها و خاطرات و نیز بهانه‌ای برای حرف زدن با دوستان‌مان هستند.

همچنین اگر بخواهیم چالش نوشتن را تجربه کنیم و نویسندگی را تمرین کنیم، ابراز عقیده در مورد جمله‌های کوتاه، می‌تواند نقطه شروع مناسبی باشد.

با توجه به اینکه در پیام اختصاصی امکان بحث و گفتگو وجود ندارد، ما در مجموعه‌ای تحت عنوان دعوت به گفتگو فرصتی برای بحث، گفتگو، تمرین نوشتن و تبادل نظر میان دوستان عزیز متممی را فراهم کنیم.

این مطلب به جمله‌‌ای از سنکا اختصاص یافته است:
شوق پیشرفت

 
 

قوانین کامنت گذاری/ ارسال نظرات غیر مرتبط با این مطلب

46 نکته برای آخرین حد پیشرفت

    پرطرفدارترین دیدگاه به انتخاب متممی‌ها در این بحث

    نویسنده‌ی دیدگاه : عـــلامه

    دوستی دارم که تازه در سازمان دولتیِ مصروف کار شده است. روزی با من در مورد کارش گپ می‌زد. ظاهرا، از محیط کار و برخورد مدیر دیپارتمان‌اش ناراضی بود.

    او می‌گفت: در دفتر کار، ما به خیلی از دیتاهای «مورد نیازمان» - در حوزه که کار می‌کنیم - دسترسی نداریم و مدیر بخش ما به ما میگن «این دیتاها محرم است،‌ شما حق دسترسی به آن‌ها را ندارید». فکر می‌کند مبادا ما از این دیتاها استفاده کرده و چیزی را یاد بگیریم. او با پیشرفت ما در محیط کار اصلا راحت نیست.

    دوستم این‌طور ادامه داد: چندی پیش سازمان که ما در آن کار می‌کنیم، به لحاظ تشکیلات دولتی، یک درجه ارتقا کرد. هم‌زمان با این ارتقا، مدیران نیز باید ارتقا می‌کرد و مقام‌های جدید را تصاحب می‌شد. او افزود که مدیر دیپارتمان ما ارتقا نکرد. چون، در بین زیردستانش کسی نبود که به جایی او منصوب شود و کار او را پیش ببرد. او نسبت به رشد دانش و مهارت‌های زیردستانش حریص است و متعصب، از اینکه فردی پیشرفت کند راحت نیست. او دوست ندارد کسی رشد کند و جای او را بگیرد. بدون شک، اگر او فوت‌وفن کار را به زیردستانش یاد می‌داد، با آن ارتقا در تشکیلات جدید، حالا در یک درجه، شاید هم چند درجه بالاتر کار می‌کرد.

     

    با شنیدن حرف‌های دوستم، یاد جمله‌ی استاد  افتادم، که فرموده‌است:

    «در فرهنگ‌های توسعه‌نیافته، انسان‌ها به پیشرفت فکر می‌کنند، و در فرهنگ‌های توسعه‌یافته به رشد!

    پیشرفت با سنجنش موقعیت‌مان نسبت به دیگران تعریف می‌شود و رشد، به سازنده بودن حضور ما در کنار دیگران!

    سلول سرطانی، سلولی است که پیشرفت خود را به رشد در کنار دیگران ترجیح می‌دهد»

    این جمله که قبلا در ذهنم حضور داشت، بعد از آن و برای همیشه در ذهن و قلبم حک شده است.

     
    دوست گرامی مشاهده تمرینهای مربوط به این درس، صرفا برای کاربران متمم امکانپذیر میباشد.
    .