Menu


جملاتی از کتاب جزء از کل – استیو تولتز (پاراگراف فارسی)


کتاب جزء از کل - استیو تولتز - نشر چشمه - ترجمه پیمان خاکسار - طرح جلد

استیو تولتز نویسنده‌ی استرالیایی کتاب جزء از کل تا کنون دو رمان نوشته است.

رمان اول که همین رمان جزء از کل است، در سال ۲۰۰۸ و تحت عنوان A fraction of the whole منتشر شده و رمان دوم، Quicksand نام دارد که در سال ۲۰۱۵ به بازار ارائه شده است.

با وجودی که استیو تولتز هیچ سابقه مشخص دیگری در حوزه نگارش و ادبیات و فضای رسانه‌ای ندارد، ظاهراً همین دو کتاب (و در واقع همان کتاب اول) برای اینکه نام او در فهرست نویسندگان مطرح قرار بگیرد کافی بوده و برخی منتقدان، کتابش را یک اثر کلاسیک مدرن نامیده‌اند.

اگر از معدود نقد‌های منفی که بر اصل کتاب او وجود دارد بگذریم (مثلاً نقد نیویورک تایمز)، عمده‌ی منتقدان کتاب را مثبت ارزیابی کرده‌اند و بسیاری از نشریات مطرح دنیا، آن را به عنوان یک اثر ادبی ارزشمند مورد توجه قرار داده‌اند.

برخی نقد‌ها، پاراگراف آغازین کتاب را یکی از بهترین آغاز‌های ادبی دوران معاصر می‌دانند. اگر هم این عنوان را کمی اغراق بدانیم، همچنان نمی‌توانیم زیبایی نخستین سطر‌های کتاب را انکار کنیم.

برای دوستانی که به تمرینِ نوشتن و پرورش تسلط کلامی علاقمند هستند، احتمالاً کتاب را زیبا و الهام‌بخش خواهند یافت.

نخستین علت – از نظر ما – این است که به این علت که در طول داستان،‌ روایتگر ماجرا بارها تغییر می‌کند و این تغییر پیوسته‌ی راوی، می‌تواند ایجاد تنوع سبک در عین حفظ پیوستگی را آموزش دهد.

علت دوم هم، حجم گسترده‌ی تشبیهات و استعاره‌های به کار رفته در کتاب است. استعاره‌ها و تشبیهاتی که اگر چه حذف آنها از متن، در روایت داستان هیچ خللی ایجاد نمی‌کند، اما از نگاه یک علاقمند به نویسندگی می‌تواند منبعی ارزشمند برای یادگیری باشد.

کتاب جزء از کل، با همت نشر چشمه و با ترجمه پیمان خاکسار منتشر شده است.

پاراگراف آغازین کتاب:

هیچ وقت نمی‌شنوید ورزشکاری در حادثه‌ای فجیع، حس بویایی‌اش را از دست بدهد.

اگر کائنات تصمیم بگیرد درسی دردناک به ما انسان‌ها بدهد، که البته این درس هم به هیچ درد زندگی آینده‌مان نخورد، مثل روز روشن است که ورزشکار باید پایش را از دست بدهد، فیلسوف عقلش، نقاش چشمش، آهنگساز گوشش و آشپز زبانش را.

درس من؟ من آزادی‌ام را از دست دادم و اسیر زندانی عجیب شدم.

جملات دیگری از کتاب:

ما در زمینی قابل اشتعال زندگی می‌کنیم.

همیشه آتش هست. همیشه خانه‌ها از دست می‌روند و زندگی‌ها گم می‌شوند.

ولی هیچکس چمدانش را نمی‌بندد و به چراگاهی امن‌تر نمی‌رود.

فقط اشک‌شان را پاک می‌کنند و مردگان‌شان را دفن می‌کنند و بچه‌های بیشتر می‌آورند و پایشان را در زمین محکم‌تر می‌کنند.

بعضی وقت‌ها حرف نزدن هیچ نوع زحمت و سختی ندارد.

اما گاهی وقت‌ها، فشار و دردش از بلند کردن پیانو هم بیشتر است.

وقتی بچه هستی، مدام از تو می‌پرسند: «حالا فرض کنیم همه مردم خودشون رو انداختن توی چاه. تو هم باید این کار رو بکنی؟».

وقتی بزرگ می‌شی ماجرا فرق می‌کنه. آدمها بهت می‌گن: آهای. همه داران می‌پرن تو چاه. تو چرا نمی‌پری؟

مرگ پدرم، حفره‌ای بزرگ در زندگی‌های‌شان [زندگی مردم استرالیا] باقی می‌گذاشت.

خلاء مهمی که باید پر می‌شد. الان دیگر باید از کدام فلک زده‌ای متنفر باشند؟

پیشنهاد عضویت در متمم

دوست عزیز.

شما با عضویت رایگان به عنوان کاربر آزاد متمم (صرفاً با تعیین نام کاربری و کلمه‌ی عبور) می‌توانید به حدود نیمی از چند هزار درس متمم دسترسی داشته باشید.

خصوصاً مطالب پاراگراف فارسی متمم که با توجه به علاقه‌ی شما به کتاب و کتابخوانی، احتمالاً برایتان جذاب خواهد بود:

منتخب جملات کتابها (پاراگراف فارسی)

همچنین در صورت تمایل، با پرداخت هزینه عضویت، به همه‌ی درس‌های متمم دسترسی خواهید داشت.

فهرست برخی از درس‌های مختص کاربران آزاد متمم:

 فهرست درس‌های مختص کاربران آزاد متمم

فهرست برخی از درس‌های مختص کاربران ویژه متمم را نیز می‌توانید در اینجا ببینید:

 فهرست درس‌های مختص کاربران ویژه متمم

البته از میان درس‌های مطرح شده، ما فکر می‌کنیم با توجه به علاقمندی شما به کتاب و کتابخوانی، شاید بهتر باشد ابتدا مطالعه‌ و بررسی مباحث زیر را در اولویت قرار دهید:

 سبک زندگی

 پرورش تسلط کلامی

 مهارتهای ارتباطی

 چگونه کتابخوان‌تر شویم؟

گاهی اوقات فکر می‌کنم که انسان، حیوانی است که برای زندگی خود به آب یا غذا نیاز ندارد. همین که شایعه‌ای برای نقل کردن و شنیدن داشته باشد برایش کافی است.

وقتی خیلی تلاش می‌کنی کسی را فراموش کنی، خودِ همین تلاش کردن به یک خاطره‌ی فراموش‌ناپذیر تبدیل می‌شود.

حالا باید بکوشی تا این فراموش کردن را فراموش کنی و این چنین، یک خاطره‌ی فراموش نشدنی دیگر هم ایجاد می‌شود.

ما در مسیر رسیدن به طبقه‌ی بیستم بودیم و البته آسانسور، علاوه بر ما دو دست کت و شلوار را هم حمل می‌کرد که داخلشان دو آدم قرار گرفته بود.

قوانین کامنت گذاری/ ارسال نظرات غیر مرتبط با این مطلب

30 نکته برای جملاتی از کتاب جزء از کل – استیو تولتز (پاراگراف فارسی)

    پرطرفدارترین دیدگاه به انتخاب متممی‌ها در این بحث

    نویسنده‌ی دیدگاه : هنگامه

    من دارم این کتاب رو میخونم واقعیتش به نظر من کتابی نیست که حال آدم رو بهتر یا خوب کنه داستان به نظر من نگاهی تلخ و گزنده و پر طعنه به زندگی داره ولی در عین حال کتاب پر از جملات نغز و زیبایی هست که به خوبی هنر نویسنده رو در بیان دقیق بسیاری از واقعیات زندگی نشون میده.در کل با وجودی که داستان جوی تیره و پردرد داره شما به خوندنش ادامه میدین و نویسنده رو تحسین میکنید.در زیر چند تا پاراگراف رو از کتاب نقل میکنم و باید بگم انتخابشون بیشتر رندوم بوده.

    *متنفرم از اینکه هیچ کس نمیتواند بدون اینکه یک ستاره از دشمنش بسازد،قصه زندگیش را بازگو کند ولی ظاهرا راهی جز این نیست.ص12

    *او در معرض بو گندوترین تعصب روی زمین بود:نفرت از ثروت.دست کم یک نژاد پرست مثلا کسی که از سیاهان متنفر است ،ته دلش آرزو نمیکند سیاه باشد.تعصبش هر چقدر هم زشت و احمقانه ،دقیق است و صادقانه.نفرت از پولدارها از جانب کسانی که له له میزنند با آدمهای منفورشان جا عوض کنند حکایت گوشت و گربه است.ص125

    *مشکل آدمهایی که تو صورتت رنج میکشند همین هست،دماغ خاراندنشان هم متاثر کننده است.ص374

    *آدم ها در جعل خوشی استادند،میشود گفت برایشان یک جور طبیعت ثانویه است،   مثل گشتن دنبال سکه در تلفن عمومی بعد از تلفن کردن.ص359

    *هفته ای یک بار باید میرفتم اداره بیکاری و به شان لیست جاهایی را ارایه میکردم که نتوانسته بودم درشان استخدام شوم و این کار روز به روز سخت تر و خلاقانه تر میشد.استخدام نشدن روز به روز سخت تر میشود.بعضی رئیس ها هر آدمی را استخدام میکنند!ص 450

    *عادات آدمی که یک عمر تنها زندگی کرده نفرت انگیز و ناشکستنی اند.اگر کسی نباشد افتادن یک درخت صدا ندارد.به همین دلیل من هیچوقت تختم را مرتب نمیکنم.ص491

     

     
    دوست گرامی مشاهده تمرینهای مربوط به این درس، صرفا برای کاربران متمم امکانپذیر میباشد.
    .