جمله های روزانه متمم (۶۲) | چند جمله درباره رابطه، پول، هویت و نظر دیگران

در گذشته متمم به صورت روزانه جملههایی را منتشر میکرد و در اختیار دوستان متممی قرار میداد.
با توجه به این که امکان ذخیره شدن این جملهها و مرور دوبارهٔ آنها فراهم نبود، اکنون بعضی از این جملهها را در قالب #دعوت به گفتگو مطرح میکنیم و برخی دیگر را در قالب مجموعههایی از هفت جمله (مربوط به یک هفته) منتشر میکنیم.
با مراجعه به #جمله های روزانه متمم میتوانید جملههای قبلی را ببینید و بخوانید. آنچه در ادامه میآید بخش شصتودوم آرشیو جملههای روزانه است.
توضیح این که متمم طی چند سال متوالی چندهزار جمله را منتشر کرد و در طول این مدت، رسمالخط، شیوهٔ طراحی، انتخاب عکس و حتی سبک ترجمه تکامل یافت و خطاهای نگارشی هم کمتر شد. با این حال، در ارائهی آرشیو جملهها، جز در مواردی که با اشتباهی فاحش مواجه شویم و ناگزیر به اصلاح باشیم، همان شکل اولیه را حفظ میکنیم:







با ثبت نام رایگان به عنوان کاربر آزاد متمم (صرفاً با تعیین نام کاربری و کلمهٔ عبور) میتوانید به حدود نیمی از هزاران درس متمم دسترسی داشته باشید.
همچنین در صورت تمایل با عضویت ویژه به همهٔ درسهای متمم از جمله درسهای زیر دسترسی خواهید داشت:
دوره MBA | مذاکره | توسعه فردی
کوچینگ | تصمیم گیری | مشاوره مدیریت
تحلیل رفتار متقابل | تسلط کلامی | افزایش عزت نفس
چگونه شاد باشیم | هوش هیجانی | هدف گذاری
خودشناسی | شخصیت شناسی | فکر کردن با نوشتن
برای خرید محصولات صوتی هم میتوانید به صفحهٔ فروشگاه متمم سر بزنید.










نویسندهی دیدگاه : علی کریمی
با خواندن این متن، اولین چیزی که به ذهنم رسید.
دیدگاه محمدرضا عزیز در برای باران: چرخ زندگی – در جستجوی عدم تعادل مطلوب (۳) در مورد مفهوم والایی به اسم قربانی کردن و خون ریختن است.
در ادامه این دیدگاه را قرار میدهم و صحبتی نمیکنم چون ترک ادب است.
متن دیدگاه
من هم زمانی در بحث اندیشمند بودن یا سلبریتی بودن نوشتم، فکر میکنم تنها مسئلهی کلیدی ما انسانها همین نه گفتنها و نخواستنها و کنار گذشتنها و چیزی رو به پای چیز دیگر قربانی کردنهاست.
برای من مفهوم قربانی خیلی مفهوم زیبایی است.
این رو فقط از جنبهی شعائر مذهبی نمیگم. اصل این ماجرا که باید برای تعالی خون ریخته شود. خون عزیزترین چیزها.
انسان بدوی، جز شکم نداشت و جز شکمی جات را عزیز نمیداشت.
پس خون گاو و گوسفند را بر زمین میریخت. این شکل از خون ریختن به معنای از دست دادن ارزشمندترین داشتهها با هدف به دست آوردن چیزی ارزشمندتر بود (جالب اینجاست که نخوردن از گوشت قربانی خودت، قدمتی چند هزارساله دارد. واقعاً باید ببازی. نه اینکه سر ببری و دوباره گوشت را به خانه بیاوری).
نمیدانم انسان امروز که گوسفند برایش یک دارایی مهم نیست و پول گوسفند را کارت به کارت میکند و سر گوسفند را از راه دور میبرد و حتی نمیفهمد که از حسابش کم شد یا نشد، آن تعالی و Transcendence را تجربه میکند یا نه.
شاید امروز، مصداق جدید قربانی کردن، ریختن خون فرصت تحصیلات تکمیلی دانشگاهی در پای آیندهای بهتر برای خود و دیگران باشد.
شاید امروز، مصداق جدید قربانی کردن، ریختن خون یک خانهی پانصد میلیون تومانی پای یک کتابخانهی پانصد میلیون تومانی باشد (قربانی این سال های من).
شاید امروز، مصداق جدید قربانی کردن، ریختن خون زندگی در وطن پای زندگی در غربت باشد و یا برای فردی دیگر ریختن خون رویاهای مهاجرت در پای ماندن در وطن.
اما نه گفتن و نخواستن و چیزی را بر پای چیز دیگری سر بریدن همیشه زیباست.
شاید لازم باشد تا مفهوم جدیدی از باختن را بفهمیم.
همین حرفی که به تعبیر حافظ، یک قصه بیش نیست اما از هر زبان که میشنوی نامکرر است.