Menu
نویسنده مطلب : یاور مشیرفر

مطلب مورد بحث:

خریدن یا ساختن؟ | مقدمه‌ای بر تعریف برون‌سپاری


به نظرم سراسر زندگی و تصمیماتی که گرفتم «Make or Buy» بوده. و البته سهم Make توی تصمیمات مهم زندگیم پررنگ‌تر بوده.

این که برم خودم مدرک دکترا بگیرم و تدریس کنم تصمیم از جنس Make بوده

این که برگردم ایران و در حوزۀ توسعه و هم‌چنین محتوا کار کنم هم Make بوده.

این که از تبریز به تهران مهاجرت کنم و کار قبلی رو جدی‌تر پیش ببرم و رزومۀ پربارتری داشته‌باشم هم Make بوده.

این که تصمیم بگیرم برای خودم شرکت بزنم و چند نفر رو جمع کنم زیر یه سقف و از مجموع درآمدمون ارتزاق کنم هم Make بوده.

تصمیم‌گیری در این موارد برای من «حسی» بوده. یعنی تا به امروز حسی و شهودی پیش رفتم تا این‌که بشینم و تک‌تک موارد رو بررسی کنم. با ادبیات درس تصمیم‌گیری بیشتر حجم تصمیم‌ها برای من در این مورد «سیستم ۱» بوده‌اند.

 

در محیط کسب‌وکار

ما برای انجام مواردی که در کمپین‌های استانی‌مان ضرورت دارد، نیازمند کمک گرفتن از گرافیست و محتوای تصویری و ویدئویی هستیم.

این موارد را همواره «برون‌سپاری» می‌کنیم.

البته دلیلش یک تصمیم استراتژیک ساده است: «کاهش هزینه‌ها» و این که فعلا در مرحله‌ای از رشد قرار نداریم که بخواهیم به مجموعۀ شرکت‌مان چند نفر بیفزاییم.

در برنامۀ Blitzscaling که برای شرکت طراحی کرده‌ام، یکی از مهم‌ترین نکات این بوده‌است:(نقل قول از هافمن و آویزۀ گوش!)

رشد از یک استارتاپ به یک سازمان دیجیتال همانند تغییراتی است که در آب رخ می‌دهد: از یخ به آب مایع و بخار تبدیل می‌شود. مسئله در این است که سیاست‌های هر مرحله و رفتارهایی که در هر مرحله از رشد سازمان جواب می‌دادند، در مراحل بعدی اصلا «جواب‌گو» نخواهند بود.

هم‌چنان که شما قادر به اسکی‌کردن روی بخار نیستید و پاتیناژ در آب صورت نمی‌گیرد. اگر چه ماهیت نهایی تمام این‌ها «آب» است.

با همین استدلال ما فعلا سازمان را بزرگ نمی‌کنیم و با استراتژی Buy پیش می‌رویم.