Menu
نویسنده مطلب : شهریار ناصح

مطلب مورد بحث:

انضباط شخصی | نظم شخصی یا نظم درونی چیست؟


با سلام

قسمت اول تمرین:

شاید به جرئت بیشتر خرید کتاب هایی که داشتم از تصمیم گیری هیجانی برخوردار بوده تا تصمیم منطقی.

چون برای تصمیم منطقی می بایست ابتدا در خصوص موضوع یک جستجو صورت بگیرد بعد کتاب مناسب برای شروع موضوع با توجه به سطح فعلی دانش اتفاق بیفتد.

اما سناریوی کتاب خریدن بیشتر برای من  اینطوری بوده:

وارد کتاب فروشی می شدم به سمت قفسه مربوط به موضوعی که در ذهنم بوده می رفتم. جذاب ترین عنوان که نزدیک به موضوع بوده را بر می داشتم و چند جلد دیگر هم بر می داشتم. در همین میان چشمم به کتابی می خورده که اسمش را شنیده بودم و دیگر فکر نمی کنم که این کتاب به موضوع الان من هیچ ربطی ندارد آن را هم بر می داشتم و در همین زمان یک کتاب هم از نویسنده ای که چند خطی از او در فضای مجازی دیده بودم و جالب بود می بینم و آن را هم بر می دارم.

آخر که خانه می آیم یادم می آید که کلاً در انتخاب کتاب اول هم اینکه من چقدر زمان برای مطالعه دارم را لحاظ نکرده بودم و اینکه این کتاب با نویسنده جذاب لزوماً برای سطح امروز من نقطه شروع خوبی نیست.

و خلاصه نتیجه این تصمیمات غیر منطقی شده تعداد زیادی کتاب نخوانده.

و اما قسمت دوم تمرین:

به نظر من با نگاهی می توان قسمت دوم را هم با مثال قسمت اول پاسخ داد چون خیلی از انتخاب های بالا، انتخاب های قابل دفاعی بودند ولی منطقی نبودند.

اولاً کلاً خرید کتاب و کتابخانه بزرگ داشتند تصمیم قابل دفاعی است در بسیاری از محافل تحصیل کرده.

ثانیاً اینکه کتابی را داشته باشی که خیلی ها اسم خود کتاب یا نویسنده کتاب را شنیده باشند هم تصمیم قابل دفاعی است.

به نگاهی می توان گفت که تصمیم قابل دفاع تصمیمی است که “کلاس داره” یا می توان “پزش را داد”

یا به روایتی دیگر تصمیم قابل دفاع تصمیمی است که یک نفر شاخص از گروهی که ما دوست داریم به آن خودمان را متعلق بدانیم، اگر بود این تصمیم را می گرفت (تصویر ذهنی ما از تصمیم مقبول در اجتماعی که دوست داریم خود را به آن متعلق بدانیم)

ولی تصمیم منطقی تصمیمی است که میان گزینه های موجود با کمترین هزینه ما را به خواسته مان می رساند یا بهینه تر از باقی گزینه ها ما را به خواسته نزدیک می کند.