- usercontent - متمم
Menu
نویسنده مطلب : سید میثم صباغ

مطلب مورد بحث:

فوبیای تصمیم گیری | ریشه تردید در تصمیم گیری


۱٫ در یکی از موارد: دوستی پس از اخذ مدرک کارشناسی به این نتیجه رسید که با وجود علاقه مندی به رشته دلیلی به ادامه تحصیل نیست. اما به جای گزینش رشته دیگری یا تخصص دیگری امتحان ارشد داد و دوباره ادامه تحصیل. در واقع به علت در جریان بودن امتحان ارشد تصمیم کوچکتری از تغییر کامل بود.

۲٫ همیشه علاقه به یادگیری زبان سوم داشتم و در شرایط شغلی دو سال اخیرهم بسیار مؤثر بوده است. عملا به علت اینکه فرض کردم در اولویت من نیست فرصتی حداقل یک ساله را از دست دادم. فرصتی که می توانست در شرایط کاری فعلی به شدت مفید باشد.

۳٫ در یکی از گروه های تلگرامی که شامل مدیران و اعضا شرکت است در مورد موضوعی بحث شد. نظر صریحی داشتم اما اعلام نکردم. با بهانه ای برای دوستی فرستادم. مطمئنم اگر تشویقم کرده بود همان متن را در گروه قرار می دادم.

۴٫ خودم برای ایجاد کسب و کار و تغییر اساسی در موقعیت شغلی با فرض اینکه فعلا نیاز به اطلاعات بیشتری دارم است. (فهرست مفصل کمبودها)  دست از هر گونه تلاش برای ورود به بازار و حتی معرفی خود برداشته ام.

سوال دوم:

۱٫ برای این کار دیر شده است.

۲٫ فکر نمی کنم تغیر چندانی در زندگی من ایجاد شود.

۳٫ چرا من این تصمیم را بگیرم!