Menu
نویسنده مطلب : ساناز مجرد

مطلب مورد بحث:

یکی از جملات مارتین لوتر کینگ | سکوت دوستان یا حرف‌های دشمنان؟


من تنها یک تجربه‌ی درخواست حمایت قبیله‌ای از دوستانم داشتم که آن درخواست با جواب مثبت

دوستانم همراه بود؛ اما چیزی که باعث شد بعد از آن تجربه، دیگر چنین درخواستی را تکرار نکنم، تبعات ناخوشایندی بود که دوستانم را دربرگرفت.

تعارض موردنظر به مرور زمان حل شد و من توانستم رابطه‌ام را با آن افراد بازسازی کنم؛ اما در آن ماجرا دوستانم هیچ‌گاه بخشیده نشدند و همیشه در تکرار خاطره‌ی این تعارض، قضاوت‌هایی در حق دوستانم می‌شنوم که بسیار دور از واقع است. بارها کوشیدم که ماهیت عمل آن‌ها را توضیح دهم؛ ولی هیچ‌گاه موفق نشدم تصویر ناخوشایندی که از دوستانم در ذهن‌ها فرو رفته بود از بین ببرم.

این ماجرا چند درس به من داد:

حمایت قبیله‌ای معیار خوبی برای تشخیص دوست واقعی نیست؛

تعارض من متعلق به خودم است؛ اگر از پس تعارضی که دارم برنمی‌آیم نباید خودم را وارد آن کنم و اگر وارد شدم، حق ندارم از نیروی دیگران برای اثبات حقانیتم استفاده کنم.

بعد از آن ماجرا، زمان‌هایی بوده است که دلم بخواهد حمایت قبیله‌ای شامل حالم بشود؛ ولی به جای درخواست حمایت قبیله‌ای، از دوستانم به‌صراحت درخواست همدلی کرده‌ام. یعنی به‌طور مستقیم گفته‌ام که نمی‌خواهم وارد تعارض من بشوند؛ ولی ممنون می‌شوم اگر شنونده‌ی حرف‌هایم باشند. حتی گاهی می‌گویم که حالا به انتقاد و نصیحت و پیشنهاد احتیاجی ندارم و فقط می‌خواهم درباره‌ی این مشکل هم‌دلی بگیرم.