Menu
نویسنده مطلب : َعطیه قربانی

مطلب مورد بحث:

تاماگوچی | یک اسباب بازی ساده با پیامی مهم


این بازی منو یاد خاله بازی دوران کودکی می اندازه. با یک عروسکی بازی می کردی و مثلاً مامان یا باباش بودی و باید همه مراقبت های لازم رو از اون عروسک می کردی حمومش می بردی موهاشو شونه می کردی بهش غذا می دادی باهاش حرف می زدی و … ولی قسمت نومیدکننده اش اینجا بود که عروسک هیچ وقت بزرگ نمی شد و نمی تونست حرف بزنه برای همین یادمه من این کارو توی خیالم در کودکی انجام می دادم مثلاً به عروسکم می گفتم که داره بزرگ می شه و باید چی کار کنه که سریع تر بزرگ بشه یا اینکه جای اون خودم جواب می دادم و… فکر می کنم این بازی از عروسک بازی دوران کودکی ما خیلی جذاب تر هست چون اون تخم شکسته میشه موجودی ازش بیرون می آد، ما رو صدا می زنه و می گه که بهمون نیاز داره، ما ازش مراقبت می کنیم و شاهد رشدش هستیم. من فکر می کنم اون چیزی که این بازی رو جذاب می کنه، احساس مفید بودن هست اینکه کسی هست که به تو نیاز داره، اینکه می تونه نتیجه تلاش هات رو و رشد اون رو ببینی و حتی نکته جالبش اینه که اگر چه ما معمولاً از مسئولیت فرار می کنیم ولی انگار این بازی داره نشون میده که احساس مسئولیت در قبال کاری که نتیجه بخش باشه برای ما جذاب هم هست.