Menu
نویسنده مطلب : حمیدرضا زارع

مطلب مورد بحث:

تشخیص مسئله و تعریف مسئله | مسئله یابی گام اول حل مسئله است


زمانی یکی از همکاران با سابقه ام، با توجه به روابطی که داشت چند پروژه را به صورت شخصی گرفت و از من دعوت کرد کار را انجام دهم. ایشان قیمت پروژه را به من نمی گفتند و با من جداگانه توافق می کردند و همه چیز تقریباً خوب پیش می رفت. تا اینکه من به طور اتفاقی قیمت یکی دو تا از پروژه ها را فهمیدم. در حالی که در بدبینانه ترین حالت ۹۰ درصد کار را من انجام می دادم، در آن یکی دو پروژه فقط ۵۰ درصد به من می رسید.
احساس کردم بی انصافی است، به رویش آوردم و اعتراض کردم. نتیجه این شد که در کوتاه مدت کمی سهم من بیشتر شد ولی روابط ما استحکام خود را از دست داد و هنوز احساس می کنم تلخی مذاکره آن روز در برخی روابط ما تاثیر می گذارد.
امروز فکر می کنم در « تعریف مسئله » اشتباه کرده بودم.
–          آیا اساساً این مسئله مربوط به من است؟
اساسا این که « او به من چند درصد می دهد؟ » به من مربوط نبود، بلکه باید چنین مسئله ای تعریف می کردم: « این پروژه برای من چقدر می ارزد و من با چه قیمتی سود خواهم برد؟ » از اینکه همکارم با زحمت کمتر سود بیشتر می برد احساس بدی داشتم، و می خواستم یک جوری این مسئله را حل کنم، ولی قصد حل مسئله ای را داشتم که به من ربطی نداشت؛ در نتیجه این اشتباه وجهه منطقی ام پیش او مخدوش شد و حتی کمی درآمدم کاهش یافت.
–          آیا افق زمانی برای حل مسئله را درست تعیین کرده ام؟
تعداد همکاری های ما در چند پروژه بود. ولی من شرایط یکی دو پروژه را به همه پروژه ها تعمیم دادم. شاید او در پروژه های قبلی سهم کمتری داشته و خواسته در این پروژه ها به نوعی جبران کند.