Menu
نویسنده مطلب : شهرزاد

مطلب مورد بحث:

کتاب غرقگی (Flow) | روانشناسی تجربه‌ی عمیق لحظات زندگی


در پاسخ به قسمت اول تمرین: شما در چه فعالیت‌هایی، Flow را تجربه کرده‌اید؟

معمولاً در بیشتر مواقع، من اگر مشغول کاری باشم که مورد علاقه ام باشه و بتونم کل توجه و تمرکزم رو روش بذارم، خیلی راحت Flow  رو تجربه می کنم. یعنی میتونم بگم در طول روز، شاید بارها و بارها این وضعیت رو تجربه میکنم.

به عنوان مثال: موقع خوندن درسهای متمم، موقع انجام دادن و نوشتن بسیاری از تمرین های متمم، موقع خوندن بسیاری از روزنوشته های محمدرضا (+)، موقع نوشتن در وبلاگ خودم، مواقعی که روی وب سایتم برای کار جدیدم کار میکنم، موقع درست کردن کاردستیهام، موقع خوندن یک کتابی که به نظرم کلی حرفهای جذاب و مفید یا جدید و به درد بخور برای من داره (مثلا «ذهن کامل نو» (+)، یا «دوباره فکر کن» و بسیاری کتابهای دیگه) یا موقع خوندن یک رمان جذاب (مثلا «جزء از کل» (+) ) و …؛

که واقعاً به تمام معنا در اون فعالیت غرق میشم و اصلاً متوجه گذر زمان نمیشم و وقتی به خودم میام متوجه میشم مثلا سه ساعت بی وقفه مشغول اون فعالیت بودم و برام مثل برق گذشت.

– اما از بین اینها باز شدیدترین تجربه های فلو رو از برخی چیزها به خاطر میارم؛ از جمله:

* (ببخشید که مجبورم باز حرفهای تکراریم توی برخی تمرین ها رو تکرار کنم) به خصوص موقعی که مربی ایروبیک مون، توی یک جلسه، چند زنجیره ی مربوط به هفته های قبل رو به هم متصل کرده و با آهنگهای شگفت انگیزی که بینهایت از شنیدنشون لذت میبرم، اون بلوک طولانی از حرکات پی در پی پیچیده و فوق العاده زیبا رو با دوستام، هماهنگ و پشت سر هم میزنیم. وای، عجیبه اون حس. بارها گفتم. اون موقع حس پروازی رو دارم که اصلاٌ زمان، انگار برام متوقف شده.

* یه تجربه ی دیگه هم اینکه، چندین سال پیش که به کیش رفته بودیم و توی پیست دوچرخه سواریش، یه دوچرخه گرفتم و توی اون مسیرهای قشنگش مشغول دوچرخه سواری شدم. گاهی بعضی جاهای مسیر، فقط خودم بودم و خودم، با اون مسیرهایی که به نظرم مناظرش شگفت انگیز بود و هر قسمتش برام تازگی داشت و اصلاً برام شبیه هیچ جا نبود. احساس می کردم توی یه سرزمین جدید و عجیب در حال دوچرخه سواری هستم. حتی اون حالت شرجی و گرمش برام بینهایت دوست داشتنی شده بود. اون هم واقعاً یکی از قشنگترین تجربه های زندگیم بود که انگار زمان برام متوقف شده بود و اصلا نفهمیدم چطور گذشت.

* بعضی حس های گرم و عمیقی که از صحبت کردن با آدم خاصی که دوستش دارم تجربه می کردم یا می کنم هم باعث میشه فلو رو به قشنگترین شکل تجربه کنم.

در پاسخ به قسمت دوم تمرین:  آیا می‌توانید سه وضعیت اضطراب، خستگی و فلو را – شبیه مثال درس – در فعالیتی مد نظرتان، شرح دهید؟

دقیقاً این سه وضعیت رو – به عنوان مثال – من در همین باشگاهم تجربه کردم:

اضطراب – اوائل که به باشگاه می رفتم (حدود ۱۶، ۱۷ سال پیش) و به قول معروف هنوز راه نیفتاده بودم، یه مربی ایروبیک فوق العاده سخت گیر و جدی ای داشتیم (که البته فوق العاده هم دوستش داشتیم!) و کافی بود توی حرکات یا توی سِت ها، یه اشتباه کوچیک می کردی؛ سرت داد میزد و با اشاره به ته سالن، میگفت: بروو ته سااالن. :) توی اون جلسات اولیه، بارها بدجوری اضطراب رو تجربه کردم.

فلو – اما بعداً توی این سالها که دیگه  خودم توی ایروبیک تقریباً حرفه ای شدم، و با مربی بسیار حرفه ای و دوست داشتنی این سالهامون، (همونطور که بالاتر هم اشاره کردم) کار می کنم، هر بار بینهایت از جلسات ایروبیک و استِپ مون لذت می برم و در اون یک ساعت و نیمی که کار میکنیم اصلا متوجه گذر زمان نمیشم و در بسیار مواقع به تمام معنی، شدیداً فلو رو تجربه می کنم.

خستگی– وقتی به ندرت، به دلیلی، مربی خودمون یکی از جلسات رو نمیتونه بیاد و یه مربی دیگه جای خودش میذاره، به خصوص که اون مربی زیاد حرفه ای نباشه یا تازه کار باشه، واقعا حس خستگی رو تجربه می کنم و اون یکساعتی که کار میکنه برام خیلی دیر می گذره.

 
برخی از سوالهای متداول درباره متمم
متمم چیست و چه می‌کند؟ (+ دانلود فایل PDF معرفی متمم)
چه درس‌هایی در متمم ارائه می‌شوند؟
هزینه ثبت‌نام در متمم چقدر است؟
آیا در متمم فایل‌های صوتی رایگان هم برای دانلود وجود دارد؟