Menu
نویسنده مطلب : حامد قربانی

مطلب مورد بحث:

نوازش پلاستیکی، خساست در نوازش و اقتصاد نوازش


مثالی که از خساست در نوازش به ذهنم می‌رسد: در همسایگی محیط کاری قبلی ام فروشگاهی وجود دارد که به تازگی فروشنده جدیدی آورده. من به این فروشگاه زیاد سر میزنم و تا حدی با اخلاق کارکنان این محیط آشنایی دارم. یکبار که داشتم در غیاب فروشنده جدید تعریف شادابی و سرزنده و خندان بودنش را میکردم، همکارش گفت به خاطر تجربه کمی است که در محیط کار دارد.

نوازش در شرایط نامناسب: در مهمانی فامیلی، یکی از بزرگان فامیل بعد از اینکه فهمید از شغلم استعفا داده ام و بیکار شده ام به جوش و خروش آمد و جلوی بقیه حسابی نصیحتم کرد. ترجیح میدادم این حرف ها را یا اصلا نگوید یا حداقل در شرایطی خصوصی تر بیان کند.

نوازش پلاستیکی: تعارفات روزمره ای که در قالب جملات و عبارت های قربونت برم، فدات بشم، چاکرتم، مخلصتم و شبیه اینها رد و بدل میشود نوازش پلاستیکی است؛ چون همه میدانیم که واقعیت ندارد.

نوازش نامتناسب با ترجیحات: من به شدت به بغل کردن و بغل شدن علاقه دارم. خودم بیشتر از دوستانم بغل میدهم و چون به همان اندازه بغل نمی‌گیرم حس میکنم یا بغل شدن برایشان مهم نیست یا یک جور جسارت میخواهد که ندارند.