Menu
نویسنده مطلب : علی رسولی*

مطلب مورد بحث:

تجربه ذهنی | مشارکت در درآمد فارغ التحصیلان دانشگاه‌ها


در وهله اول بنظرم یک ایده خیلی خوب هست برای اینکه دانشگاه ها بجای تدریس تئوری های ۵۰ سال پیش و تولید مقاله، به سمت تامین نیازهای علمی و مهارتی صنعت (در آینده) حرکت کنن.
یکی از دستاوردهای این طرح اینه که دانشگاه هایی که هشتاد درصد فارغ التحصیلانشون رو به خارج میفرستن ناچارن یک تحول اساسی در سیستمشون بدن یا حذف بشن.

چنتا نکته ای که برای اجرای بهتر این طرح به ذهن من می رسه:

+ ما با اجرای این طرح در واقع یک حلقه مثبت ایجاد می کنیم به اینصورت که دانشگاه نیروی انسانی صنعت رو تامین می کنه و صنعت هم هزینه های دانشگاه رو پوشش میده. اگر این حلقه بهمنی رو در راستای رشد به کار بندازیم، دانشگاه و صنعت باعث بهبود و رشد همدیگه میشن. ولی این خطر هم وجود داره که این حلقه در جهت منفی به کار بیافته. یعنی تعطیلی صنایع (به هر علتی) باعث کمبود بودجه و تعطیلی دانشگاه ها بشه و این هم مجددا باعث ضعف نیروی کار ماهر در صنعت و همینطور یک حلقه بهمنی ویرانگر بوجود بیاره.

+ تاخیر این سیستم بسیار زیاده. اگر همین امروز سعی کنیم این سیستم را روی ورودی های کارشناسی امتحان کنیم، ۱۴ سال بعد (۴ سال کارشناسی+۱۰ سال پرداخت حقوق) اولین قراردادهای ما به اتمام خواهند رسید و می توانیم درباره بهبود سیستم فیدبک بگیریم.

پس به نظر من بهتره به سمت اجرای پایلوت و سریع حرکت کنیم تا بتونیم در کوتاه مدت فیدبک های خوبی بگیریم و مشکلات طرح رو شناسایی کنیم. طرح پایلوت میتونه با ایجاد موسساتی که شش ماه مهارت مشخصی رو به رایگان آموزش میدن و تا یک سال بخشی از درآمد دانشجویانشون رو برمی دارن، اجرایی بشه.

من فکر می کنم ورژن بسیار کوچک این طرح رو شرکت ها در قالب کارآموزی انجام می دن. یک نفر بعنوان کارآموز وارد شرکت میشه، بصورت رایگان کار رو یاد میگیره و بعد با حقوق کم (انگار که درصدی از حقوقش رو شرکت برداشته) در همون شرکت شروع به کار می کنه و بتدریج حقوقش افزایش پیدا می کنه. لذا با بررسی تجربیات شرکت ها در کارآموزی میتوان نقص های این سیستم را شناسایی و رفع کرد. مثلا همونطور که اخراج کارآموز بد راحته، اخراج دانشجوی بد هم باید راحت باشه. (کلا برای اجرای موفقیت آمیز چنین طرحی، دانشگاه ها باید آزادی عمل بسیار بیشتری مخصوصا در انتخاب مطالب آموزشی، اساتید و دانشجوها داشته باشن. این آزادی عمل باید در حد آزادی عمل شرکت ها باشه)

+ دانشگاه ها برای اجرای چنین طرحی باید نیازهای صنعت در ده سال آینده رو به خوبی بشناسن تا مطمئن بشن که فارغ التحصیلانِ ۴ سال بعد، حداقل تا ۶ سال دارای شغل و درآمد خواهند بود. که من فکر می کنم دانش و مهارت انجام چنین کاری در دانشگاه ها وجود نداره و ایجاد اون به زمان نیاز داره.

+ یکی دیگر از چالش های چنین طرحی، تطابق صنعت با نیازهای جامعه و بازاره. الان برخی از صنایع بسیار رشد کردن ولی از نظر توسعه جامعه نیاز کمتری به اون ها وجود داره. درآمد یک پزشک چندین برابر درآمد یک مهندس است. پس به نفع تمامی دانشگاه ها خواهد بود که به سمت آموزش رشته های پردرآمد مثل پزشکی حرکت کنند و حتی ممکنه رشته هایی مثل فلسفه و ادبیات کاملا حذف بشن.

* * * * * *
+ به نظرم برای حرکت از وضع فعلی به چنین طرحی، یک نقطه اهرمی وجود داره که میتونه بسیار مفید واقع بشه. اینکه سیستم ارزیابی اساتید دانشگاه رو از مقالات ISI به پروژه های صنعتی و عملی تغییر بدیم. تعداد مقالات ISI یک هدف گذاری اساسی برای دانشگاه ها و اساتیده که دانشجوها، مطالب درسی، کارهای علمی و کل سیستم آموزش عالی رو به سمت تولید مقالات بیشتر و بیشتر سوق میده و از صنعت دور می کنه.