Menu
نویسنده مطلب : محمدرضا زمانی

مطلب مورد بحث:

تعریف نگرش سیستمی با یک مثال از پیتر سنگه


سلام
به تجربه و گاهی از دوستانم شنیدم که در سازمان‌ها واحد بازاریابی و واحد فروش، اگرچه خیلی نزدیک به هم به نظر می‌رسند، به دلیل مستقل دیدن فعالیت‌ها به چالش می‌خورند. با تقسیم نقش بصورت زیر:
   ۱- واحد بازاریابی با ابزارهای تبلیغاتی خود مسئول ایجاد سرنخ‌های فروش یا همان لید (+) می‌شود.
   ۲- واحد فروش مسئولیت تبدیل لیدها به مشتری را بر عهده می‌گیرد.
یکی از ناهماهنگی‌ها که در اثر ندیدن وابستگی‌های درونی سیستم بوجود می‌آید، تولید حجم زیادی لید بدون توجه به ظرفیت پردازش در واحد فروش است. که عملا باعث سرویس‌دهی نامناسب و بدنام شدن شرکت در میان مشتریان بالقوه می‌شود.
نکته محتمل دیگر، ایجاد حس رقابت بین دو واحد است (نه به عنوان یک پیکره واحد). در این حالت به‌جای هم‌افزایی برای پیشبرد بهتر کارها و رفع سریع‌تر مشکلات مسیر، هر واحد ممکن است تلاش کند تا صرفا نتیجه کار واحد دیگر ضعیف برآورد شود تا از مسئولیت شانه خالی کند. این هم در نهایت به زیان شرکت تمام خواهد شد.