Menu
نویسنده مطلب : علیرضا امیری

مطلب مورد بحث:

پیشرفت شغلی و بازی با عنوان‌ها در تردمیل شرکت


با تشکر از دوستان خوبم استاد امینی عزیز و علی کریمی نازنین

عذرخواهی من را پذیرا باشید اگر متن کامنتم، مفهوم اصلی را به خوبی منتقل نکرده و یا ناقص انتقال داده است.

جناب امینی قطعا منظور من و برداشت شما در یک راستا نبوده، چرا که عبارت “دکترا گرفتن از یک دانشگاه معتبر خارجی” منظور و مقصود من نبوده، بلکه مقصود من بیشتر “نوع تفکر” و “ایدئولوژی سازمانی ای” است که دانشگاههای معتبر دنیا و مخصوصا صاحب فکر و کلاس به دانشجویان خود انتقال میدهند. چیزی از جنس “تفکر سیستمی”. (همان چیزی که کارمند ایران خودرو در ایران با ساختن “پراید” دریافت میکند و تفاوتش با چیزی که کارمند پژو در فرانسه دریافت میکند و یا کارمند تویوتا).

اگر دقت کرده باشید من در آخر کامنتم روی دو اصطلاح “تفکر سیستمی” و “شایستگی”، گیومه گذاشتم تا تأکیدم را نشان دهم.

مطمئنا همه ی ما “دانش جویان” متمم میدانیم که هر کسی اگر مایه و بستر مناسبی برای تفکر درست نداشته باشد چه در یک دانشگاه معتبر آمریکایی باشد، چه در حوزه ی علمیه باشد و چه در یک شرکت خارجی معتبر باشد نخواهد توانست آن ایدئولوژی و شیوه ی تفکر را پیدا کند و به آن “گنج غنی و ناب” دست یابد. نمونه اش را هم خودم در همین شرکت بزرگی که در متن بالا عرض کردم زیاد دیدم. همکارانی که نزدیک به ده سال در این شرکت کار میکردند و رشد چندانی نکرده بودند. در خلوت خود با تو، ساختار فکری سنتی و پوسیده اشان را با گفته هایشان نشان میدادند، اگر چه در ظاهر چنین چیزی را نمایش نمیدادند (و در نهایت رشد چندانی هم نمیکردند چرا که بیس و ساختار تفکر خراب بود. آب از سر چشمه گل بود).

ضمنا منظور از دانشگاه شعبان آباد سفلی یک دانشگاه فرضی است که وجود خارجی ندارد و حتی یک رده از دانشگاه “امیرآباد علیا” بالاتر است:) . بنظرم بهتر است به جان مطلب توجه بیشتری شود چرا که تقریبا همه ی ما (دانشجویان متمم) میدانیم در نظام آموزشی کشور ما، از بهترین دانشگاه ما گرفته تا دانشگاه امیرآباد سفلی، آن جانمایه ی اصلی که “تفکر سیستمی” و “استعدادیابی” و “مهارت پروری” است وجود ندارد و قریب به اتفاق فارغ التحصیلان چیزی جز “انباری متحرک دانش” نیستند. دانشزدگی و انباشت دانش و مدرک گرایی دردی است که نظام آموزشی بیمار ما، به آن دچار است و در اینجا مجال بحث آن نیست.

علی کریمی عزیز، تو احتمالا کامنت های سابق من رو دنبال کردی و مراقبت و حساسیت من رو از گرفتار نشدن در استریوتایپ و سوگیری و سایر خطاهای شناختی دیدی و شاهد بودی (+). لازم است دوباره برای اصلاح متن بالا و برداشت سایر دوستانم متن رو بصورت زیر تکمیل کنم تا مقصود واقعی انتقال داده شود:

در کل میخوام بگم که کار کردن با یک مدیر منابع انسانی (باهوش و صاحب تفکر سیستمی) که دکتراش رو از دانشگاه (صاحب بار علمی بالا و دارای ساختار تفکر سیستمی) پاریس (یا توکیو یا سوربن یا وارتون یا …) گرفته، با کار کردن با یک مدیر منابع انسانی (که با شیوه ی غلط کنکور ایران و بطور شانسی وارد این رشته شده) و از دانشگاه شعبان آباد (یا بدتر از آن امیرآباد) سفلی مدرک گرفته (و اصلا برای گرفتن همین مدرک به دانشگاه امیرآباد سفلی رفته) و کل نیروهایی که توی زندگی (شغلیش) استخدام کرده به صد نفر هم نمیرسه (که اگر به یک میلیون نفر استخدامی هم برسه، با توجه به مدل فکریش، همچنان فرقی نخواهد کرد)، زمین تا آسمون فرق داره.

مچکرم.