Menu
نویسنده مطلب : آفاق رحمانی

مطلب مورد بحث:

کتاب اثر مرکب | دارن هاردی | خلاصه کتاب و نقد کتاب اثر مرکب


براى من توجه به مثالهاى واضحى که در خوانندگان این کتاب دیدم ، جالب بود.

از جمله تکیه کلام نویسنده بر هر محتواى اندرزگونه اى که به دلیل نظر شخصى خود، قابل کپى بردارى و رمزگشاى موفقیت بوده: من در مرکزیت هستم، من این را مى گویم، چون من تجربه نموده ام و غیره.

مانند عده اى که در اکثر جلسه کارى از انواع جلسات و کمیته ها، با یک مدرک آکادمیک معین، در همه موارد مطرح شده نظرات کارشناسانه محکمى ابراز نموده، و بر نقطه نظرهاى خود قاطعانه پافشارى مى کنند و استراتژى و پیشنهاد دارند. علت این امر هم واضح بود چون آموخته بودند که بهترین ایده پردازها شخص خودشان هستند و روحیه خسته و شکننده سایرین هم از این صلابت حظ کافى مى برد و حرف حرف ایشان بود تا در زیر و بم مشکلات فرسوده تر نشوند.

از طرفى براى عده دیگرى هم واقعا مفید واقع شده: کسانیکه از عدم اعتماد بنفس رنج مى بردند و حالا مى دانستند کتاب معروفى هم در دنیا هست و بهشون دلگرمى داده که باید هویت داشته باشند، ابراز نظر کنند، پیشتاز باشند و خرده نگرى ها و دغدغه هاى وسواسى خود را از انزوا بیرون کشیده و با سبک و سیاق خود علنى کرده و بر شرایط مسلط کنند.

صرفا خوب یا بد بودن کتاب را نقد نمى کنم، به نظرم از هر مطلبى و نیز هر رویداد موفقت آمیز و حتى شِبهه موفقت آمیز باید چیزى آموخت و به قول لارس اسوندسن در کتاب فلسفه ترس، اعتماد مطلق به هر منبعى در تمام زمینه هاى پیشنهادى، نوعى حماقت محسوب مى شود.

براى خودم این نکته از کتاب دردآور بود که اصرار بر تلاش و انباشتگى، زیاد به این موضوع نپرداخته که هر هدفى ارزش این تلاشها را نداره و اصولا سلامت بنیاد اهداف حتى از تلاش هم موفقیت آمیزتره. چه بسا هدفى طلایى در سنخیت با نوع زندگى، شرایط، آینده نگرى و افق دید جامعه اى که در اون زندگى مى کنیم، ارزش یک آلیاژ کم ارزش را هم نداشته و ملزم به برخوردارى از تغییر و تحول باشه.