Menu
نویسنده مطلب : شهریار ناصح

مطلب مورد بحث:

کنکور: مدیریت این ده ثانیه!


با این نکات موافقم ولی دوست داشتم نگاه دیگری به واقعیت چهارم داشته باشیم.

اینکه موفقیت آن نزدیکان نگران کننده نیست وقتی که ما کنکور را ملاک قرار دهیم کاملاً درست است. ولی تفکر مقایسه‌گری که والدین در تمام سال‌های تحصیل و در تمام عرصه‌های زندگی نشان‌ داده‌اند همیشه داغ مقایسه‌ها را روی روح بچه‌ها گذاشته است.

یعنی هرچند که آن دوستان و نزدیکان شاید رقبای اصلی کنکور آن بچه نباشند ولی قطعاً رقبای آرامش او خواهند و بود اگر این بچه از آن دوستان نتیجه کمتری بگیرد، موفقیت آن‌ها چماقی خواهد بود که تا سال‌ها به سر این بچه فرود می‌آید.

من خودم خدا را شکر در کنکور همیشه عملکرد خوبی داشتم به نسبت دانش و مطالعه‌ای که داشتم ولی در خیلی زمینه‌ها خاطر دارم که موفقیت نزدیکان و همسالان خانواده بزرگترین خطر برای عزت نفس من بود چون دستاویزی می‌شد برای اینکه والدین عزیز به این نتیجه برسند که فلانی که امکانات کمتری از من دارد پس چرا نتایج بهتری در فلان زمینه از من گرفته است و همین مقایسه ایشان را به این براورد می‌رساند که حتماً کم کاری از من بوده و این من بودم که عملاً هزینه موفق بودن آن همسالان را می‌پرداختم.

اکنون سال‌ها از آن دوران می‌گذرد و هم من و هم آن همسالان در زندگی موفقیت‌ها و شکست‌های بسیاری را چشیده‌ایم ولی هنوز داغ آن لحن خشک‌هایی که من از والدین به جهت توفیق همسالان می‌کشیدم، بر روح دارم و همین درد‌ها باعث شده بود که من واقعاً از موفقیت این عزیزان ناخوشنود باشم و حداقل اگر کمکی از دستم بر می‌آمد در راه رسیدن به این موفقیت‌ها و چماق شدن بر سر خودم، دریغ کنم.

به هیچ وجه الان به این کوته‌نظری کودکانه که آن دوران داشتم افتخار نمی‌کنم ولی می‌توانم نگرشی که این دریغ در کمک کردن و رقابت بیمارگونه را ایجاد می‌کند را درک کنم.