Menu
نویسنده مطلب : میلاد کا

مطلب مورد بحث:

فوبیای تصمیم گیری | ریشه تردید در تصمیم گیری


فوبیای پُل (ارتفاع) و ربط آن به فوبیای تصمیم گیری 

سلام

پیش نوشت: فکر می کنم افرادی که فوبیا رو قبلا تو یک یا چند مورد تجربه کرده باشند درک بیشتری از این درس خواهند داشت. نوعی مصداق یابی به حساب میاد که چون این مصداق تجربه ی شخصی خودمون هست تأثیر بیشتری در یادگیری داره. این توضیح رو در مقدمه نوشتم تا دلیل توضیحات و مصداق شخصی که در پایین نوشتم مشخص باشه.

یک تجربه ی شخصی:

حدود ۱۵ سال پیش ما وسیله ی نقلیه شخضی نداشتیم و گاهی پیش میومد که بعضی از مسیرها رو پیاده بریم و به دلیل موقعیت جغرافیایی شهرمون معمولا پل ماشین رو و عابرپیاده سر راه بود. اون موقع اول یا دوم دبستان بودم و همیشه روی پل که می رسیدیم قلب من تند می زد و حسابی می ترسیدم ، وسط های پل که بودیم دیگه نه به چپ نگاه می کردم و نه به راست، یادم میاد همین ترس من گاهی سوژه خانواده بود چون به قول خودشون : پُل که ترس نداره!

با گذر زمان و چند سال بعد این فوبیای شدید برطرف شد. البته این اتفاق بدون تصمیم من و کاملا ناآگاهانه بود. الان اون ترس وجود نداره و به راحتی روی پل راه میرم.

داشتم فکر می کردم که فوبیای تصمیم گیری هم در مورد تصمیم های مختلف با گذر زمان میتونه کمرنگ بشه اما مهمترین مسئله شاید این باشه که با تصمیم آگاهانه خودمون تأثیر فوبیا رو کمتر کنیم و جلوی هزینه هایی که به خاطر فوبیای تصمیم گیری میدیم رو بگیریم.چون اختیار ما در تصمیم گیری بین چند گزینه ممکنه با گذر زمان دستخوش تغییر بشه و به نعبیر زیبای متمم تصمیم نگرفتن ما که خودش نوعی تصمیم هست اختیار رو تبدیل به جبر کنه.

این تصویر پُل ترسناک گذشته و زیبا و آرامش بخش الان برای من هست. دارم فکر می کنم که شاید خیلی از تصمیم هایی که به خاطر فوبیا نگرفتم نتایجی به همین زیبایی داشته.

فوبیای تصمیم گیری | ریشه تردید در تصمیم گیری

تمرین این درس رو قبلا انجام دادم: لینک . اما خیلی از تمرینم راضی نیستم و مصداق های بهتری برای مواردی که متمم مطرح کرد دارم که با اجازه متمم می نویسم:

فعلا یک تغییر کوچک انجام دهم: 

افرادی که اضافه وزن دارند و باید برای سلامتی به وزن مطلوب برسن. این افراد می دونن که باید یک برنامه ی غذایی مشخص و یک برنامه ی ورزشی مناسب داشته باشند اما به جای اون میگن: «حالا بذار یک وعده شام نمی خورم. بالاخره آدم شام نخوره تأثیر داره دیگه. شام نمی خورم وزنم ایده آل میشه.»

فعلا اولویت من نیست: 

مصداق های زیادی میشه برای این مورد نوشت. از ازدواج و داشتن فرزند تا ادامه تحصیل و مهاجرت. مثلا فردی که سال بعد کنکور ارشد داره و باید بین رشته ی خودش و یک رشته ی دیگر که به اون علاقه مند هست تصمیم بگیره. باید بین این دو رشته انتخاب کنه اما میگه : حالا تا کنکور ارشد وقت زیاد هست. بذار ثبت نام شروع بشه ، اون موقع بالاخره کد یه رشته رو می زنم دیگه. خدا کریمه.

فکر می کنم این لفظ «خدا کریمه» بیشتر از اینکه اتکا به کرم و بخشش خدا باشه برای فرار از مسئولیت خودمون به کار میره. احتمالا میخوایم ناتوانی و عدم مسئولیت پذیری خودمون رو با بخشش خدا گره بزنیم ;)

باید از یک مشاور کمک بگیرم: 

مثل فردی که سرمایه ای داره و میخواد کسب و کاری رو شروع کنه. یک سری اطلاعات داره و یک سری مهارت های مناسب. اما از اونجایی که شروع کار یعنی سرمایه گذاری و عملا سرمایه ی این فرد دیگه توی دستش نیست که احساس آرامش کنه میره سراغ مشاور. در حالی که اطلاعات مشاور شاید از اطلاعات خودش هم کمتر باشه.

به اطلاعات بیشتری نیاز دارم: 

مصداق این مکانیزم خودم هستم وقتی تمرین های متمم رو حل نمی کنم. می دونم که برای یادگیری بهتر باید تمرین حل کنم و فقط خوندن مطالب و تمرین های دوستانم کافی نیست اما از ترس اینکه جوابم ناقص باشه و یا حتی کمال طلبی منفی به خودم میگم حالا بقیه درسا رو بخون بعد جواب بده ، حالا بعدا وقت بذار بیشتر مطالعه کن بعد جواب بده.

ممنونم