Menu
نویسنده مطلب : نریمان درافشان

مطلب مورد بحث:

اثر آیکیا | دلبستگی به آن‌چه خود ساخته‌ایم


در ترجمهٔ ادبی به‌وفور به این موضوع برخورد کردم:

جملات و معادل‌یابی‌هایی هستند که ممکنه چندین دقیقه و ساعت از مترجم یا ویراستار وقت بگیرند تا انواع ترکیب‌های ساختاری ممکن یک جمله رو بررسی کنه و، هر از گاهی با بارقهٔ الهام، به نتیجه‌ای برسه و از سرهم‌کردن کلمات و برآورده‌کردن مقصود به شوق بیاد. دست آخر، همیشه قسمت‌هایی از متن هست که فکر می‌کنیم امکان بهبود دارند و بخش‌هایی هست که فکر می‌کنیم به سرحدّ کمال رسونده‌ایمشون.

و امان از وقتی که نفر بعدی، ویراستار یا نمونه‌خوان، یا منتقد، بخواهد دست بگذارد روی همین دست از جملات. چرا که اونها رو دستاورد خودش می‌دونه، حالا چه انتخاب معادل باشه، چه موارد پیچیده‌تر. از بدترین خاطرات کاریم وقتی بود که دیدم ویراستار متنم رو دست‌کاری کرده، بدون اینکه واقعا درک کنه (و وقتی صرف کنه که بفهمه) چرا چنین انتخاب‌هایی کرده بودم. متن نهایی، چیزی نشده بود که به دلم بنشینه و دوستش داشته باشم.

به عنوان ویراستار، و برای اینکه با دیگران چنین کاری نکنم، سعیم بر این بوده که مترجم یا ویراستار قبلی رو بهتر بشناسم، توی متن دنبال برگردان‌های شخصی فرد بگردم (چیزی مثل امضای شخصی است) و بعد از شناخت این حساسیت‌ها، دست به ویرایش ببرم. احساس شخصی خودم اینه که اگر به نویسنده و مترجم و … نشون بدیم که درگیری و حساسیت و علاقهٔ ما به این متن هم از جنس اثر آیکیاس، طرف مقابل «معمولا» با روی گشاده‌تری پذیرای نظر و سلیقهٔ ما خواهد بود.