Menu
نویسنده مطلب : نریمان درافشان

مطلب مورد بحث:

کمی هم از تلخی مردمان در کام شاملو


به نسبت آثار خیلی از شاعران نوگرای دیگر، شعرهای کمی از شاملو بین اشعار واقعا محبوبم قرار داره و تقریبا شعر کاملی ازش حفظ نیستم. شاید به ماهیت شعر سپید برمیگرده که نتونستم به خوبی ارتباط برقرار کنم.

دو مورد رو در اشعارش بیشتر از همه دوست دارم، یکی بیان شاعرانه‌ و فضاسازی مختص خودش، مثل این قطعه از شعر «وحسرتی» از دفتر شعر «مرثیه‌های خاک»:

نه

این برف را

         دیگر

سر باز ایستادن نیست،

برفی که بر ابروی و به موی ما می‌نشیند

تا در آستانهٔ آیینه چنان در خویشتن نظر کنیم

                                                   که به وحشت

از بلندِ فریادوارِ گُداری

             به اعماق مغاک

                           نظر بر دوزی.

و دوم عاشقانه‌هایش که با عاشقانه‌های شعرای دیگر، از قدیم تا جدید، بسیار متفاوت هست؛ برخلاف توصیفاتِ در پرده‌‌ای که آخر سر تشخیص مرد یا زن بودنشان هم سخت است یا شکایت‌ بابت عشق ناکام که متاسفانه گرفتار تکراری و کلیشه‌ای بودن شده. شعرهایش مانند دفتر «آیدا در آیینه» به کل با نمونه‌های رایج ادبیات متفاوت است، بسیار این‌جهانی و با هویت و شخصیت مشخص و انسانی به وصف مشعوقش پرداخته.

محمد قائد در کتاب «دفترچهٔ خاطرات و فراموشی» (انتشارات طرح نو، چاپ سوم، ۱۳۸۸)، فصلی رو به شاملو اختصاص داده که خواندنش خالی از لطف نیست؛ روایتی نسبتا بی‌طرفانه و دست اول از کارها و مواضع شاملو، خصوصا شیوهٔ کارش به عنوان سردبیر کتاب هفته و کتاب جمعه و خوشه و بحث و جدل‌ مدام با مخالفان شعر نو. این بخش با نام «آن‌سوی آستانه، مردی که خلاصهٔ خود بود» در سایت نویسنده قابل دسترسی است. (+)

 

متاسفانه به زحمتی که شاملو برای درست‌نویسی نثر فارسی کشید، کمتر توجه کرده‌ایم. به او اعتراض می‌شد که چرا متن‌های ارسالی را شدیدا ویرایش می‌کند و به قولی شخم می‌زند، در یکی از شماره‌های کتاب جمعه جوابیه‌ای نوشت که سایت خوابگرد همین هفته بازنشرش کرده است: «کارگاه ویرایش احمد شاملو!»

متاسفانه ایرادهایی که بیش از ۳۵ سال پیش، یکی‌یکی برشمرده و صحیحشان را نشان داده، بد از بدتر هم شده. به قول همان متن: «ویرانگری در زبان را عریضه‌نویس جلو دادگستری یا پستخانه انجام نمی‌دهد. این کاری است که فقط نویسندگان و مترجمان می‌توانند از پسش برآیند و تا این جا هم درست و حسابی برآمده‌اند. این عمل را آن شخصی انجام می‌دهد که هزاران صفحه از شاهکارهای نویسندگان جهان را به مفتضح‌ترین شکلی به فارسی درمی‌آورد و تازه به جای آن که گوشش را بگیرند و خرابکاری‌هایش را نشان بدهند (کاری که یک بار در همین کتاب جمعه کردیم) به عنوان یک «نویسنده و مترجم برجسته» باد هم به آستینش می‌کنند.»