Menu
نویسنده مطلب : محمدرضا شعبانعلی

مطلب مورد بحث:

نامگذاری کودکان و نکاتی در مورد آن


سناء عزیز.

من هم خواستم بگویم که با تو، هم عقیده هستم که خود اسم، مهم‌تر از زبان آن است و شاید مهم‌تر از آن، اینکه چه داستانی را برای نام خود در ذهن داریم یا در ذهن دیگران می‌سازیم.

من هم اسمم را دوست دارم. اگر چه اگر خودم قرار بود برای خودم نامی انتخاب کنم، “رضا” را به “محمدرضا” ترجیح می‌دادم.

به نظرم معنای “محمد” (ستایش شده) معنای بزرگی است و چیزی نیست که به سادگی به کسی اطلاق شود و با گذاشتن نام مقدس بر روی فرد نامقدس، اتفاق مقدسی روی نخواهد داد.

اما رضا را دوست دارم. فکر می‌کنم می‌شود برایش تلاش کرد. به عنوان یک صفت، قابل دست‌یابی است.

وقتی‌ هم با دوستانی از فرهنگ‌ و زبان‌های دیگر می‌نشینم، گاهی بخشی از گفتگوها به معنای “رضا” می‌گذرد و بعد که برایشان توضیح می‌دهم که این نام را دوست دارم، آنها می‌گویند اما ربطی به تو ندارد و من هم باید توضیح بدهم که تلاش کردن زیاد و “راضی بودن از نتیجه، مستقل از آنکه چیست”،‌ با هم در تضاد نیستند و گاهی با هم در مورد مفهوم “رضایت” و “پذیرش” صحبت می‌کنیم و خلاصه، داستان‌هایی طولانی و حرف‌هایی دوست داشتنی که می‌بینم مورد علاقه‌ی طرف دیگر هم هست.

با این تجربه، احساس می‌کنم که خاطرات من هم، حرف شما را تایید می‌کند که کلمات و معنا و داستان پشت آنها به مراتب مهم‌تر از این است که آنها از چه زبانی اقتباس شده‌اند.

البته نمی‌توان منکر وجود استریوتایپ‌های قومی و قبیله‌ای شد که بعضی‌ها، به زبان‌ها حساسیت نشان می‌دهند که به نظرم، در مسیر حرکت از توحش به تمدن، این نوع نگاه‌ها هم به تدریج حذف خواهد شد.

زمانی نوشته بودم:

شاید یکی از ویژگی‌های یک تمدن توسعه یافته، این است که هر فرهنگ دیگری را شکل متفاوتی از تمدن (کمتر توسعه یافته یا بیشتر توسعه یافته یا توسعه‌یافته در مسیری متفاوت) می‌بیند و یکی از ویژگی‌های توحش این است که هر چیز غیر از خودش را، توحش می‌داند و خود را تنها شکل تمدن می‌بیند.