Menu
نویسنده مطلب : مهدی

مطلب مورد بحث:

نکته هایی در مورد موفقیت که کمتر به ما می‌گویند


من حقیقتا به این رسیدم که احساس موفقیت خیلی وقتا از خود موفقیت مهم تره! مثل احساس امنیت!

خیی وقتا به یه چیزی می رسیم یا یه چیزی رو داریم که ممکنه دیگرانی باشند که حسرت اون رو بخورند و ما رو موفق بدونند، اما چون احساس موفقیت نداریم. خودمون رو موفق نمی دونیم! منظورم یه چیزی تو مایه های نسبی بودنه! من آدم کمال گرایی نیستم، ولی چون تو زندگی مدتیه نسبت به موقعیتی که دارم و هم سن و سالام احساس نمی کنم به چیزی که خواستم دست پیدا کردم، شاید خیلی این بحث تا اینجا برای من صدق نکنه.

محمد رضا من از مدتی قبل از اینکه عضو سایتت بشم پی گیر مطالبت بودم، برنامه های شبکه پنج تهرات (ایرانشهر) رو هم با اینکه از دکور و ایستادن مهمون ها توی اون وضع  ناجور و مجریش خیلی خوشم نمیاد گهگاه به خاطر تو نگاه می کنم!

به نظرم بد نیست یه نفر یکم هم به فکر اونایی که از نظر آدمای حرفه ای ساده لوحند یا موفق نیستند یا… دست پایین تر به نظر میان باشه!

حس میکنم توی صحبت هات سعی میکنی از موضع بالاتر حرف بزنی! حرفات معمولاً درسته ولی لحن طوری نیست که هر کسی بتونه باش همراهی کنه! محمد رضا همه مدیر برتر نیستند! بعضیا هم ممکنه از جهاتی مثل همون مگسه به نظر بیان که تو و دوست روانشاناست می دیدید و می گفتید خودش رو از ما بالا تر می دونه! همون مگسه هم اگه بخواد راحت حرفات رو دنبال کنه باید تو رو از جهاتی همراه و هم پای خودش ببینه! اگه توی مذاکره با تو حس کنه که میخای سریع شکستش بدی و از شرش خلاص شی قبل از این که بش نزدیک بش از دستت فرار میکنه!

خلاصه همه این فرضیاتم رو  گفتم که این رو بپرسم: به نظر تو کسی که خودش رو تو حلقه شکست و بی اعتماد نفسی  می بینه چه طور می تونه از این حلقه در بیاد! مخصوصا اگه گوشش از حرف های کسایی مثل آنتونی رابینز و برایان تریسی و استاد راهنمای دانشگاه و… پر باشه!

یعنی اگه اول بش بگی ببین مقصر خودتی باید این ذهنیت رو بذلری کنار بلندشه بره و بت بگه تو من رو خنگ فرض کردی اگه این رو میتونستم انجام بدم که دیگه به کمک احتیاج نداشتم!