Menu
نویسنده مطلب : شیوا صالح نیا

مطلب مورد بحث:

شاخص‌های پیش بینی کننده و نقش آنها در تحلیل سیستم‌ها


قبل از اینکه جواب تمرین رو بدم، یه خواهشی دارم از متمم. شما که همیشه برای استفاده دقیق و بجا از کلمات وسواس به خرج می دید، ممکنه جایگزینی برای واژه indicator پیشنهاد کنید؟ حقیقت اینه که من تا امروز حواسم به معادل های انگلیسی که برای انواع شاخص ها نوشتید نبود. الان که برای پاسخ تمرین این مطلب باید جستجوی اینترنتی می کردم، حواسم به این جمع شد که من همه این مدت برای شاخص عبارت index رو در ذهن داشتم. فکر می کنم که indicator معنی جامع تری میده نسبت به index. به نظر میرسه index یکی از مواد ابزار کلی تری به نام indicator هست. شاید هم این صرفا یه وسواس بی مورده که دیدگاه من به اشتباه بهش اشاره می کنه
و اما جواب تمرین:
تمرین شماره ۱: از آنجایی که اشتباه با index جستجو کردم، به یه سایت جالب برخوردم به نام predictive index که آزمونی برای ارزیابی رفتاری و مهارتی کارکنان ارائه میکنه و به سازمان ها کمک میکنه که پیش بینی کنن کارکنانشان یا نامزدهای استخدام در سازمانشان چه طور با وضعیت های شغلی و سبک های مدیریتی مواجه میشن و اینکه فرد درست برای هر موقعیتی چه کسی هست تا از تضادهای آتی جلوگیری بشه. این هم لینک سایته
http://www.predictiveindex.com/
اول برای جواب تمرین به فارسی جستجو کردم، دیدم تقریبا تمام موارد رو دوستان نوشتن. این شد که به انگلیسی عبارت predictive indicator  رو جستجو کردم و سعی کردم مقاله ای علمی در زمینه های مدیریتی و مهندسی پیدا کنم و اینجا بنویسم. اما یه اتفاق جالب افتاد. بیشتر مقالات علمی که در گوگل اسکولار پیدا کردم، مربوط به زمینه های پزشکی و شیمی بودن. فکر می کنم در رشته ای مثل مدیریت شاخص های پیش بینی کننده نام خاص خودشون رو دارن. خوب میشه اگه در ادامه بحث شاخص ها و کنترل، بعضی درس ها هم در مورد این باشه که در هر رشته معمولا کدوم شاخص ها پیش بینی کننده محسوب میشن.
تمرین شماره ۲: نمی دونم چیزی که میگم چه قدر درسته ولی به نظرم زمان بچگی ما مد بود که خانواده ها فکر کنن هر بچه ای که فقط میره مدرسه و میاد و سرش فقط و فقط به درس و کتاب گرمه (تو خونه فقط درس، تو مدرسه هم فقط درس)، حتما آینده درخشانی داره و زندگی بهتری.  ولی الان بر اساس تجربیات خودم فکر میکنم هر بچه ای که زندگی متنوع تری رو زمان بچگی اش تجربه کرده (مثلا زمانی که خونه بوده فقط کتاب مدرسه نمی خونده، کتاب های داستانی هم می خونده، یه زمانی نقاشی هم میکرده، و … یا زمانی که مدرسه بوده فقط درس نمی خونده، تو فعالیت های فوق برنامه هم شرکت میکرده)، یا حتی در مکان های دیگه (مثل کتابخونه محل) مسئولیت می پذیرفته، بهتر بلده زندگی کنه