Menu
نویسنده مطلب : سمانه فرهمند

مطلب مورد بحث:

خودشیفتگی چیست؟ آیا من خودشیفته هستم؟


راستش من از بچگی همیشه فکر میکردم خودشیفتگی  بیشتر درباره تیپ و فیزیک و کلا موارد مرتبط با ظاهر افراد هستش (شاید چون خودم خانومم) البته خود این موارد به تنهایی دلیل خودشیفته پنداشته شدن !!! نمیشن بلکه نحوه پرزنت کردن این ویژگی ها از سمت اون فرد صاحب صفاته که حس خودشیفتگی رو به بقیه القا میکنه،
حتما همه دیدن افرادی رو که خودشون رو خیلی دوست دارن و این رو از علایمی مثل زاویه رو به بالای سر بهمراه نگاهی زاویه دار از گوشه ی چشم به اطرافیان، یا حتی از نوع ایستادنشون که پاهارو به اندازه عرض شونه ها!!  باز می کنن و درحالی که دست به سینه ان بقیه رو با نگاه بالا به پایین آنالیز میکنن و هراز گاهی یه لبخند نیش داری کنج لبشون میشینه !!! که انگار با خودشون یه چیزایی میگن! اینها چیزایی هست که از بچگی تا الان دیدم و یه جورایی به مدل ذهنی برای من بدل شده  که نمیدونم درست باشه یا غلط اما میتونم قاطعانه بگم که واقعا خودشیفته ها هیچکسی رو قبول ندارن، تنها معیارهای خودشون سنگ محک همگان محسوب میشه و اصولا در اکثر مواقع همه فاقد فاکتورهای لیست اینها هستن. کار کسی رو قبول ندارن، تایید نهایی توو هر موردی از سوی اونها باید اتفاق بیفته و موفقیت بقیه رو ناشی از عوامل جوی و قضا و قدر و .. می پندارن.
حالاااا…. خلاصه اینکه من خودمو آدم خاصی میدونم چون به واسطه این باور ممکنه کارهای خاص تری توو شرایط معمولی انجام بدم، همینطور نشست و برخاست با افراد بزرگ و موفق در من انگیزه ای تولید میکنه که خودم رو بالا بکشم و به سطحی که دارم اکتفا نکنم، همیشه دوست داشتم و دارم آدم بزرگی باشم، یکی از فانتزیای ذهنم از بچگی همین بوده :) اما هیچوقت دستاوردامو کافی نمیبینم بلکه در تلاشم تا خیلی بیشتر ازین ها که دارم کسب کنم (منظورم اطلاعات و مهارت ها و سطح معلومات و سواد رفتاری و … )
پرحرفی کردم ،
همگی خوب باشین…