Menu
نویسنده مطلب : مهشید افشایی

مطلب مورد بحث:

یک پاراگراف فارسی به انتخاب شما


فرزندان به ما می آموزند که عشق در خالصانه ترین شکل خود، نوعی خدمت رسانی است. این واژه مملو از معانی ضمنی منفی شده است.فرهنگ فردگرا و مقید به خویش کامی، به راحتی نمی تواند رضایت را با در خدمت دیگری بودن یکسان فرض کند.

ما عادت کرده ایم دیگران را دوست بداریم در عوضِ کاری که بتوانند برایمان انجام دهند.در عوضِ تواناییشان برای سرگرم کردن،شیفته کردن و آرام کردن ما.اما نوزادان دقیقا هیچ کاری از دستشان برنمی آید. همانطور که فرزندان کمی بزرگتر گاهی با ناراحتی شدیدنتیجه گیری می کنند، هیچ فایده ای ندارند و فایده شان هم همین است.آنها به ما می آموزند که بخشنده باشیم بدون انتظار دریافت چیزی در عوض،تنها به این خاطر که کسی شدیدا نیازمند کمک است و ما در موقعیتی هستیم که می توانیم کمک کننده باشیم.

ما به عشقی رهنمون شده ایم که بر پایه ی ستایش نقطه ی قوت پی ریزی نشده، بلکه بر همدردی با ضعف بنیان شده، نوعی ضعف که بین تمام اعضای گونه های زیستی مشترک است و چیزی است که از آن ما بوده و در نهایت هم دوباره از آن ما خواهد بود.از آنجا که همیشه وسوسه می شویم بر استقلال خود و بی نیازی از دیگران تاکید کنیم، این موجودات ناتوان اینجا هستندتا به ما یادآوری کنند در نهایت هیچ کس "خودساخته" نیست. همه ما زیر بار دینِ سنگینی به کسی هستیم. ما متوجه می شویم که زندگی به راستی به توانایی عشق ورزیدن متکی است.

کتاب سیر عشق

نویسنده : آلن دوباتن

مترجم : زهرا باختری

نشر : چترنگ

صفحه ی :۱۲۰