Menu
نویسنده مطلب : شهریار ناصح

مطلب مورد بحث:

همرنگ جماعت شدن | انواع همرنگی | آزمایش اش


ابتدا باید به دلیل یادآوری «ما معمولاً به شکلی در مورد همرنگ شدن با جماعت صحبت می‌کنیم که انگار یک رفتار ناپسند و نادرست است و هر کس این کار را انجام بدهد انتخاب نادرستی انجام داده است.» تشکر کنم که همین اول به همه ما یادآور شد که همرنگی لزوماً بد نیست.
***
در واقع «قانون مداری» هم نوعی از همرنگی با جماعت است. که در آن صرفاً به جای پیروی از قوانین نانوشته، از قوانین نوشته پیروی می کنیم.
***
تجربه‌ی شما در محیط کار یا در فضای خانواده، چگونه بوده است؟
من آدم صلح طلبی هستم و خیلی اوقات شاید صرفاً برای حفظ هماهنگی با جمع همراه شده ام به خصوص در محیط خانواده و جمع دوستان.
اصولاً به نظر من همرنگی با جماعت نوعی یادگیری است
که باعث می شود ما در محیط هایی احساس پیش بینی پذیری و امنیت داشته باشیم.
ولی جاهایی که از این امر ناراضی بودم می توانم از محیط کار اولم که بعد از دوره کارشناسی و با سن کم رفته بودم یاد کنم.
آنجا رسم بر این بود که مراسم صبحانه طولانی (حدود یک ساعت) و دست جمعی برگزار بشود. من آن اوایل احساس می کردم که وقتی ساعت کاری کلاً هشت ساعت است، اخلاقی نیست که یک ساعت آن به صبحانه بگذرد ولی بعد از مدتی که دیدم عملاً فرق چندانی هم نمی کند چون حتی اگر من هم سر کار باشم چون هیچ کس دیگر سر کار نیست عملاً در آن ساعت کاری انجام نمی شود، من هم به جمع صبحانه خور ها پیوستم و این امر کمک به توسعه ارتباطات سازمانی من کرد ولی با اصول اخلاقی که به آن معتقد بودم هم راستا نبود و اکنون هم بعد از سال ها هنوز به آن تصمیم احساس خوبی ندارم.
***
در چه مواردی، ترجیح می‌دهید هزینه‌ی تفاوت با جمع را پرداخت نکنید؟ در چه جاهایی این هزینه را پرداخت می‌کنید؟
من اصولاً تنها جاهایی هزینه های ناهماهنگی با جمع را پرداخت می کنم که برای این کارم دلیل محکمی داشته باشم و معتقد باشم که به این دلیل . . . این رفتار که الان رایج هم هست اشتباه است و نتایج معنی داری در بلند مدت خواهد داشت ( یا فلان اتفاقات نامطلوب همین الان هم نتیجه این رفتار است)

۱- یکی از این موارد پرداخت پول یا خرید وسایل از بچه های دست فروش است.
چون من اعتقاد دارم که پرداخت پول تحت هر عنوانی به این عزیزان باعث رونق گرفتن اقتصاد کسب و کار شومی از جنس کرایه کردن بچه ها و بیگاری کشیدن از بچه هاست، حتی در برخی اوقات، از دیدن صحنه تا مرز بغض کردن هم می روم ولی جلوی خودم را می گیرم تا پرداختی نداشته باشم.
به جایش اگر در موقعیتی باشم که بتوانم به مغازه دسترسی داشته باشم ترجیح می دهم یک شیر کوچک برای آن بچه بگیرم که بتواند ان را خودش بخورد و واقعاً به آن کودک نیازمند کمکی بشود.

۲-سوال در کلاس
جای دیگری که به این عدم پیروی از جمع افتخار می کردم در دانشگاه بود زمانی که استاد می پرسید بچه ها سوالی ندارید و تقریباً همه دوستان ساکت بودند ولی زمانی که من سوال می پرسیدم معلوم می شد چندین نفر دیگر هم همین مسأله را متوجه نشده بودند و من تنها کسی بودم که این پرسش را مطرح کردم.
***
من احساس می کنم؛ در جواب به سوال دوم یا حداقل پیش بینی اینکه چه افرادی در کجاها احتمالاً بیشتر متمایل به پرداخت هزینه های عدم همراهی جمع هستند؛ استفاده از شخصیت شناسی MBTI می تواند مفید باشد.
مثلاً من به عنوان یک ایده‌آلیست جاهایی حاضرم هزینه‌های عدم همراهی با جمع را بپردازم که با اصول ارزشی و ایده‌آل های من در تضاد باشد.