Menu
نویسنده مطلب : صدرا علی آبادی

مطلب مورد بحث:

استراتژی کالباسی در مذاکره


در تمام زمان خوندن این مطلب یه لبخند کوچیکی رو لبم بود. برخلاف تجربه‌های دوستان که عموما در موقعیت های رسمی و نیمه رسمی اتفاق افتاده بود، من مامانم بیشتر از هرکسی از این استراتژی بر علیه‌م استفاده کرده:)).

-پسرم میری، از سر کوچه یه رب بگیری.

+آره مامان یه پنج دقیقه وایسا.

پنج دقیقه لباس میپوشیدم و دم در بودم.

– حالا که داری میری رب بگیری از سبزی فروشی یه کیلو سبزی خوردن هم بگیر.

چهره‌م رو در هم میکشم.

+باشه.

-آها حالا که داری میری پایین این اشغالا رو هم بذار تو سطل آشغال سر کوچه از دیشب نبردی بو گرفته.

نسبتا عصبانی‌ام.

+چشم.

میروم پایین. از آیفون یک صدا می‌آید. صدرا صدرا.

+بله مامان؟

-از قنادی یکم هم آرد بگیر، شب خاله اینا میان میخوام کیک درست کنم.

کارد بزنی خونم در نمی آید.

 

مسلما اگر همه این درخواست ها را در لحظه‌ی اول دریافت میکردم، جوابم نه و کار دارم بود. برای این که فضا ملموس‌تر شود این را هم بگویم که فاصله‌ی سوپر تا قنادی تا سبزی فروشی و تا سطل آشغال تقریبا دو سه کیلومتر پیاده روی داشت:))

زیاد طول نکشید که من هم مقابله را شروع کردم البته.

-صدرااا؟

+ تمام کارهات رو باهم بگو مامان:))

-باشه.