Menu
نویسنده مطلب : عباس طاهری

مطلب مورد بحث:

تعارض شناختی (ناهماهنگی شناختی)


من توی روابط کاری ، عاطفی دیدم آدمها کارهاشون رو توجیه میکنند ابتداوبعد اون الگو رو میپذیرند وقبول میکنند

مثلا: ترس

خیلی ها وقتی میترسند با مساله ای برخورد کنند خیلی زیادی منطقی میشوند البته این قضیه رو تو خودم هم یه جاهایی دیدم .

یعنی ماها خیلی مواقع اصلا اهل منطق و پذیرش انتقاد و اینها نیستیم مگه اینکه مجبور باشیم. والبته این روش تو ذهنمون جا میفته.

یعنی ترس میشه عامل منطقی ومتمدنانه برخورد کردن ماهاوخودمون هم تاحدی این رو میدونیم.یعنی ما تصمیم میگیریم متمدنانه رفتار کنیم ولی از ترس و البته این متمدنانه رفتارکردن رویاد میگیریم وترویج هم میدهیم.

کارازکار گذشته:

اگه به هردلیل جایی کوتاهی واشتباه کرده باشیم وبهردلیل (هزینه زیاد ،سخت بودن ، ترس واینکه دیگران متوجه اشتباهمون نشوند و…)نخوایم برگردیم وتصمیمون رو اصلاح کنیم از این عبارت استفاده میکنیم مهم نیست دیگه،کارازکار گذشته ، الان دیگه نمیشه کاریش کرد ، البته شاید درموادری این حرف درست باشه ولی برای توجیه هم زیاد بکار میره . حالا ما عدم اقدام را منطقی میدونیم ودنبال مزایای جانبی این تصمیم هستیم.