Menu
نویسنده مطلب : رویا

مطلب مورد بحث:

فوبیای تصمیم گیری | ریشه تردید در تصمیم گیری


* به تاخیرانداختن، عقب انداختن تصمیم (می‌خوام اطلاعات جمع کنم، تصمیم هیجانی نمی‌گیرم)
«فرزندان ناخواسته»؛ فرزندانی که گاهی حاصل از فوبیای تصمیم گیری والدین هستن به نظرم. زوجی که هنوز تصمیم قطعی برای بچه‌دار شدن نگرفته و اتفاق می‌افته و باز هم جرأت تصمیم‌گیری نداره و بچه با دسیدوفوبیا به دنیا میاد اصلا!
* اولویت ندادن به موضوع (فعلا اولویت من نیست)
طرف سنی ازش گذشته – رسیدن به سن قانونی که دیگه جای خود داره – هنوز نرفته گواهینامه ‌رانندگیش رو بگیره. ازش هم می‌پرسن میگه: من که ماشین ندارم. هنوز نخریدم که. بخرم، بعد…
* فرار کردن از انتخاب‌های بزرگ به انتخاب‌های کوچک (خرد کردن به تصمیم‌های کوچک)
عشقه سفرِ، عشقه خارجه، هرجا هم میشینه و پا میشه از رویاهاش میگه به همه. آرزوشه دیدن دنیا. وضع مالیش هم بد نیست اما جرأت نداره دلش رو بزنه به دریا و درست و حسابی هزینه کنه و بره دور دنیا رو بگرده. اونوقت چی کار می‌کنه؟ میره شمال تنش رو میزنه به دریا :) میره کیش میزنه به دریا، میره بوشهر میزنه به دریا.
* مشورت گرفتن در شرایطی که خودمان پاسخ را تقریبا با قطعیت می‌دانیم ( باید از یک مشاور کمک بگیرم ) اونی که میگه برم پیش مشاور متخصص، باز خدا پدرش رو بیامرزه! جناب حافظ که عاجز شد از دسیدوفوبیای ملت :)

و اما مکانیزم‌های دیگری که علاوه بر مکانیزم‌های مطرح شده در متن درس برای فرار از تصمیم‌گیری از نظر من به کار گرفته میشن:
تغییر مرکز توجه :
پناه بردن به فراموشی و سرخوشی موقت با مستی الکل، دود سیگار، قرص‌ها و حتی خرید درمانی با هدف تغییر حال و هوا و خلق و خو.
تمارض :
نمی‌تونیم از بین گزینه‌ها انتخاب کنیم، خودمونو میزنیم به مریضی که حالم خوب نیست الان. دنیا داره دور سرم می‌چرخه و…
به طور کلی، اینطور به نظرم میرسه که «خودفریبی» و تلاش برای « دیگرفریبی»، در بسیاری از مکانیزم‌های مختلف پنهان کردن دسیدوفوبیا به نحوی نقش دارن.