Menu
نویسنده مطلب : زهرا وفائیان

مطلب مورد بحث:

ارزش‌های شما در کار و زندگی چه هستند؟ (سلسله مراتب ارزشها)


دوستان متممی سلام

تجربه ای که می خواهم در مورد آن اینجا بنویسم مربوط به یک رابطه دوستانه است ؛ قطع ارتباط با یکی از دوستان قدیمی و صمیمی ام بعد از شش سال دوستی .

قبل از هر چیز فکر می کنم باید به ارزش هایی که در روابط عاطفی و دوستانه به آنها اهمیت می دهم صرف نظر از الویت آنها اشاره کنم :

بلوغ عاطفی ، هدفمند بودن ، قابل اعتماد بودن ، رازداری ،  دغدغه های مشترک و یا توانایی درک آنها ، علاقه به مطالعه و یادگیری ، صداقت ، رشد فردی ، صمیمت ، نشاط ، ماندگاری و دیدن آینده ای در آن رابطه ، احترام به دیدگاه ها و جهان بینی یکدیگر ، انعطاف پذیری ، استقلال و آزادی عمل در خانواده ، رفاه نسبی ، دردسترس بودن ، مثبت اندیشی در مورد خود و دیگران ، توجه به حساسیت های روحی و روانی یکدیگر ، ایجاد اشتیاق و انگیزه ، ریسک پذیری ، امکان سفرهای دوستانه داخل و خارج از کشور ، نگاه نسبتا مشابه به پوشش ، مدیریت استرس های بیهوده و عدم به اشتراک گذاری آنها ، بخشنده بودن ، ادبیات کلامی مشابه ، احترام به چارچوب های اخلاقی یکدیگر

ارزش ها را در قالب یک کلمه بیان کردن گاه موجب سوء تعبیرهایی می شود اما به این دلیل که می خواهم تا حد امکان تمرین مختصری نوشته باشم از توصیف آنها خودداری می کنم.

در تجربه اخیرم مجبور شدم بین ارزش ” مثبت اندیشی در مورد خود و دیگران “ و ” ماندگاری رابطه “ یکی را انتخاب کنم. ارتباط حدودا شش ساله ام را با یکی از دوستان دخترم کاملا قطع کردم . البته موضوع اصلی از جایی شروع شد که مجددا نتوانست رازدار قابل اعتمادی باشد. متاسفانه این رابطه به بدترین شکل ممکن تمام شد. متاسفم البته نه برای اینکه تمام شد ؛ که این یکی از درست ترین تصمیماتی بود که در سال ۹۴ گرفتم ، متاسفم که اینگونه تمام شد. 

اما آنچه که باعث شد من حقیقتا از این رابطه دلسرد و تا حد زیادی بیزار شوم ، نگرشی بود که در طول این شش سال هر روز با آن مواجه بودم. نا امیدی ، خستگی ،  بی هدفی ، احساس بطالت ، دست روی دست گذاشتن وانتظار دائمی برای پیدا کردن گزینه مناسب برای ازدواج ، بحث های کلامی مکرر با خانوداه و داشتن یک زبان تلخ و تیز که حقیقتا مشابه آن را سراغ ندارم.  مجموعه اینها فردی را ساخته بود که من دیگر قادر به تحمل کردنش نبودم.

آنچه که از این رابطه آموختم بسیار برای خودم ارزشمند است  و دوست دارم آن را با شما به اشتراک بگذارم :

من با همه وجود درک کردم که علاقه ما به دیگران نباید باعث شود که خودمان را تا سطح آنها پایین بیاوریم به این امید که بتوانیم در آنها تغییری ایجاد کنیم. تا زمانی که ” خودشان ” نخواهند هیچ تغییر موثری شدنی نیست. خداوند هم در قرآن می فرماید : 

«انّ الله لا یُغیِّرُ ما بقوم حتّی یغیّرو ما بانفسهم» 

خداوند سرنوشت هیچ قوم و ملّتی را تغییر نمی دهد مگر آنکه آنها خود تغییر دهند. 

یاد گرفتم که انگیزه مانند آتش زیر خاکستر است ؛ باید وجود داشته باشد تا بتوان آن را برانگیخت.  ما نمی توانیم به آدمها هدفمندی ، رضایت از زندگی و یا مثبت اندیشی تزریق کنیم. مجموعه عادت ها ، باورها ، تجربیات ، معاشرت ها و خیلی چیزهای دیگر به نگرش یک فرد ماهیت و ساختار می بخشد ؛ ساختاری که براحتی قابل تغییر نیست حتی درمورد خودمان.

– آموختم هر رابطه ای را باید چند وقت یکبار کامل و دقیق از هر حیث بررسی کرد. اینکه ما چند سال گذشته دوستان خوبی بوده ایم ، دلیل کافی نیست برای اینکه این ارتباط ، ارتباط موثری بوده باشد.

باید بررسی کنیم که حضور این فرد در زندگی ما چه چیزی به زندگی ما افزوده یا کم کرده است ؟

با او ریسک پذیرتر شده ام ؟ شادتر شده ام ؟ هدفمندتر شده ام ؟ بیشتر مطالعه می کنم ؟ بهتر و درست تر خرید می کنم ؟ بیشتر پس انداز می کنم ؟ سالم تر غذا می خورم ؟ صبورتر شده ام ؟ اگر فقط تو با من شادی یا من هم با تو شادم ؟ آیا این بخشیدن ها و یاد دادن ها یک طرفه است ؟ یا من فقط از اشتباهات تو می آموزم ؟ هزاران ” پرسش درست ”  می توان طرح کرد و براساس آنها یک رابطه را سنجید. 

– یادآوری شد که یک رابطه را در بازه زمان تعریف کنم و بسنجم نه در یک لحظه. اگر رابطه مان را براساس آنگونه که شروع کردیم یا پایان دادیم قضاوت کنیم به نتیجه درستی نخواهیم رسید.

– دوباره آموختم ! که تنها بودن بسیار بسیار ارزشمند است اگر در رابطه ای هستیم که ارزش هایمان تامین نمی شود. 

همیشه این شجاعت را داشته باشیم که به یک سوال ساده در کمال صداقت پاسخ دهیم : اساسا حال من با او بهتر است ؟ 

 

نمی توانم تمام زمان های خوبی را که با او داشتم انکار کنم . سفرهایی که با هم رفتیم ، شب هایی که برای ارشد مطالعه کردیم ، زمان هایی که به درد و دل هم گوش دادیم اما سفر کردن به تنهایی ، مطالعه کردن برای خود و درد و دل کردن با سررسیدمان ممکن است ! اما بودن در رابطه ای که هر روز ” امیدمان ” را زیر تیغ گیوتین سر می زند ؛ قطعا غیرممکن است … 

بدون شک این جمله از دیرآموخته های محمدرضا تمام چیزی است که تلاش کردم بگویم :

ارزش‌های شما در کار و زندگی چه هستند؟ (سلسله مراتب ارزشها)