Menu
نویسنده مطلب : حسین قدسی زاده

مطلب مورد بحث:

نکته هایی در مورد موفقیت که کمتر به ما می‌گویند


سالهاست این سوال را با خود در میان میگذارم: “زندگیم سپری شد تا آن شوم که اکنون هستم! آیا ارزشش را داشت؟”*
به نظرم پاسخ صحیح به این سوال بیشتر در گرو این موضوع است که من تا چه اندازه توان تفکر استراتژیک دارم . اگر در میان انبوه داشته­ها و نداشته­ها و راهها و بیراهها و خوبها وبهترها و عالی ها و ترینها و… با سلاح تفکر استراتژیک دست به انتخاب زده باشم فارغ از شادکامی حال حاضر می­توان گفت که موفقم. با این همه آیا در کودکی لازم بود که تمام اطلس جغرافیایی را از بر کنم یا باید وقت بیشتری را به بازی با همسالانم اختصاص می­ دادم؟
آیا لازم بود فشار و استرس مضاعفی را برای کسب معدل بالاتر تحمل کنم یا زمانی را هم باید به توجه و پرسه در محیط می­گذراندم؟
آیا صرف قبولی در مدرسه استعدادهای درخشان برای انتخاب رشته ریاضی کفایت می کرد یا باید به گرایشم به علوم انسانی احترام می­گذاشتم؟
آیا باید رفتار متفاوتی را با پدر بیمارم در پیش می گرفتم یا همام آدم قبلی می­ماندم؟
آیا زمان مناسبی را برای ورود به بازار کار انتخاب کردم یا باید با فرصت بیشتری عمل می­ کردم؟
.
.
.
آیا باید این زمان را به حل تمرین متمم می گذراندم یا یا به توسعه کسب و کار نوپایم صرف می­کردم؟
 
زندگی در هر لحظه ما را در معرض یک آیا قرار می­دهد! یک انتخاب که گاهی ساده به نظر می­ آید و گاهی سخت. اما معتقدم که ساده و سخت بودن این انتخاب در اهمیت آن تاثیری ندارد. گاهی انتخابهای ساده و دم دستی منشا تغییرات شگرفی در آینده می­شوند!
* این جمله به گمانم از ریچارد باخ باشد.