Menu
نویسنده مطلب : نیلوفر کشاورز

مطلب مورد بحث:

نکته‌ای در نوشتن خاطرات | آیا شما مالک همه‌ی خاطرات خود هستید؟


دارم به لوری هرتزل علاقمند میشم. سوالات ساده ای می پرسد اما جوابهای اونها ممکنه زیاد هم ساده نباشه.

من به چند دلیل، زیاد خاطره گویی را دوست ندارم. دلیل اول اینکه آنها متعلق به گذشته اند. مطرح شان نمی کنم مگر اینکه بخواهم چیزی از بخش های حل نشده آن را با دیگری حل کنم.

الان زمان حال و آینده برای من جذابیت بیشتری دارند.

دلیل دوم اینکه ، تحمل آدمها برای شنیدن داستان به روایت دیگری، خیلی کم است. به خصوص اگر داستان خوشایند نباشد، گمان می کنم زیاد به روایت دیگران حس خوبی ندارند. بارها این را تجربه کرده ام و البته دردش را هم چشیده ام. عده ای از آدمها حتی بخش هایی از داستان را تحریف یا حذف کرده بودند تا کمتر آدم بدی به نظر بیایند‌ .

دلیل سوم هم اینکه من خاطره گوی بسیار بدی هستم و داستانگو و روایت گر بدتری. نه از “آنِ داستان” ی بلدم استفاده کنم و نه می دانم داستان را از کجا شروع کنم بهتر  و شنیدنی تر است.حتی تعریف جوک برایم مثل عذاب است چه برسد به داستان بلند. خنده دار ترین آنها را در کسری از دقیقه به یک داستان گریه آور تبدیل می کنم.

در سالهای اخیر روی مهارت روایت کردنم کمی کار کرده ام و از آن وضعیت اسفبار کمی فاصله گرفته ام. اما حتی الان هم که کمی “بوی بهبود” از اوضاع روایت کردنم به مشام می رسد، از خاطره گویی اصلا خوشم نمی آید.

خاطره گویی  به خصوص از فامیل و نزدیکان را دوست ندارم چون گمان می کنم اکثر آنها مثل افرادی که از زاویه خاصی فقط رو به دوربین می ایستند تا بینی و لب و چشمشان با حالت دلخواهشان توی عکس بیفتد، دوست دارند همین کار را با خاطرات گفته شده از آنها هم انجام شود.

یعنی توی بازگویی داستانی که آنها نیز جزیی از آنند دنبال “زاویه طلایی” خودشانند. در حالیکه داستان یعنی دیدن یک رویداد یا شخصیت از زاویه دید راوی آن.

روایت داستان برای یک قصه گو فقط نقل یک حادثه نیست، بلکه اثر روحی و هیجانی که روی قصه گو داشته است هم بخشی از آن است. این اثر یک تجربه منحصر به فرد است و هیچکس نمی تواند به خاطر خوشایند خودش آن را عوض کند.

گاهی وقتها به آدمها حق می دهم که نخواهند جزیی از هیچ داستانی باشند. فکر می کنم اجتماع ما آنقدر درگیر برچسب زدن به افراد و تعمیم دادن است که می تواند با حداقل اطلاعات از یک نفر، به روی او برچسب های ناخوشایندی بزند یا حکم های کلی ای صادر کند به طوری که طرف بعد از آن دیگر نتواند کمر راست کند.

زیاد برای خودم پیش آمده است که عکس های دوستانه ام یا قصه هایم را در جاهایی دیده و شنیده ام که شوکه شده ام. اما این روزها و با دیدن قابلیت های تکنولوژی بیشتر دارم به این نتیجه می رسم که اگر نمی خواهم جایی که قصد ندارم دیده یا شنیده شوم، از همان ابتدا به ساکن به جاهایی نروم که نگران انتشار بی اتیکت ثبت شده هایش باشم و یا کارهایی نکنم که برایم  در آینده ایجاد ناراحتی کند.

در مورد حرفها و خود افشایی هایم نیز یک قانون درونی دارم که شاید اشتباه باشد ولی چون تا همین لحظه که دارم این کلمات را می نویسم برایم کار کرده است آن را حفظ کرده ام:

“حرفهای نا گفتنی ات را برای هیچکس نگو. چون هر کسی برای خودش معتمدانی دارد.( فکر می کنم یکی از ائمه فرمایشی نزدیک به این جمله دارند.) اگر گفتی ، دیگر جمله ” بین خودمان باشد ”  را نگو، چون تعداد اشتباهاتت دو تا می شود. ”

در مورد نقل قول از دیگران هم احتیاط زیادی می کنم. حتی جلوی روی خودشان هم سعی می کنم “حرفی نزنم که به کسی برخورد” یا ” خطی ننویسم” که چند برابر زمان گفتن و نوشتن داستان را صرف دلجویی یا رفع  دلخوری کنم‌.

خواندن زندگینامه ها را هم جز برای آشنایی با مدل ذهنی و تفکر افرادی که برایم جذابند، انتخاب نمی کنم. چون فکر می کنم بخش زیادی از زندگینامه ها آلوده به خطاهای شناختی و البته حرفهای خاله زنکی است و بیشتر به درد مجله های زرد می خورند.

 

برخی از سوالهای متداول درباره متمم (روی هر سوال کلیک کنید)

متمم چیست و چه می‌کند؟ (+ دانلود فایل PDF معرفی متمم)
چه درس‌هایی در متمم ارائه می‌شوند؟
هزینه ثبت‌نام در متمم چقدر است؟
آیا در متمم فایل‌های صوتی رایگان هم برای دانلود وجود دارد؟