Menu
نویسنده مطلب : ياسمين حبيب الهي

مطلب مورد بحث:

پروژه پایانی درس تصمیم گیری


من در حدود ۱۰ سال پیش باید در شغلی که از نظر روحی به آن تعلق داشتم می ماندم….

در آن سالها شاید مثل الان به خیلی چیزهایی که الان فکر می کنم نمی کردم شاید کلمه راحت طلب را بشه گفت ولی بله شاید اینجوری بودم از سختیها سریع خسته می شدم و به آینده آن اصلا فکر نمی کردم.

من رشته فنی در دانشگاه خوندم که این هم جز تصمیمات درست زندگیم نبود البته ولی گذشت و بعد از اتمام درس هیچ وقت دلم نمی خواست در این رشته کار کنم آدمی بود اهل هنر نقاشی میکردم سخت کلاس می رفتم انگلیسی علاقه داشتم و می خوندم و اصلا فضای فکریم چیز دیگه ای بود چند مدل کار امتحان کردم که هیچ کدام را دوست نداشتم تا یکی از دوستانم یه فضایی مثل مدرسه زبان برای بچه داشتند که قرار شد با آنها کار کنم که هم از زبانی که می خوندم و بهش علاقه داشتم استفاده می شد و هم با بچه ها تو بخش کارهای هنری کار می کردم و انگار خلاقیت اونا روی منم تاثیر می گذاشت و من و زنده تر می کرد . یه مدتی گذشت انصافا کار سختی بود از صبح با بچه ها سر و کله زدن با وجود عشقی که بهشون داشتم کار انرژی بری بود از طرف دیگه من یه معلم بودم و معلمهای اونجا حقوقشون زیاد نبود ولی وقتی خودشونو ثابت می کردند به رئیس ها و خوب بودند تو کارشون اونا بهشون شاگرد خصوصی می دادند و یهو درآمدشون از این رو به اون رو می شد و اگه حیلی زرنگ بودند که بعد از چند سال کار کردن با این متد خودشون یه شعبه ای از کلاس و می گرفتند و شخصی و مستقل کار می کردند . در واقع هدف این مرکز هم همین بود تربیت یه سری معلم که با حقوق کم می گرفتند ولی بعد از یه مدت که پیشرفت می کردند خودشون یه شعبه ای برای خودشون می شدند.

تصمیم اشتباه من چی بود؟

تنبلی شاید. هی با خودم فکر کردم راه دوره حقوقم کمه همش خستگی رو تنم می مونه از این جور حرفا……اومدم بیرون که بعدها بهم ثابت شد یکی از بزرگترین اشتباهاتم بوده چون هم علاقه داشتم هم تمام کسایی که با من اونجا آموزش دیدن و معلم بودن حالا برای خودشون کسی شدن.

بعد از اون تو هر کاری که بودم دیدم اصلا بهش تعلق ندارم و انگار برای اون کار ساخته نشده بودم. اگه اون موقع یه ذره آینده نگری می کردم و سختی اون لحظه رو به جون می خریدم الان تو جایگاهی بودم که داشتم ازش لذت می بدم و می تونستم تمام هدف ها مو محقق کنم.

گزینه های دیگر را در آن لحظه امتحان نکردم شاید باید یه مدت از کار کناره می گرفتم یه چیزه دیگه ای رو امتحان می کردم که اصلا ببینم آیا به محیط های شرکتی یا غیره تعلق دارم یا خیر؟

انتخاب من را به کجا برد؟بعد از چند سال و بودن در محیطهایی که اصلا به من ربطی نداشت فهمیدم با یک تصمیم لحظه ای و مشورت نکردن و ندیدن آینده دیگه هیچ وقت به جایی که دوست داشتم باشم تا این لحظه برنگشتم.

سیستم تصمیم گیری من قطعا تصمیم ۱ بود از روی احساس و بی عقلی باید با آدمای دلسوز و بیشتری صحبت می کردم  و یا حدااقل خودم و تو شرایط دیگه محک میزدم که ببینم کار می کنه یا خیر.

فوبیای تصمیم گیری. نه خیلی این فوبیا را نداشتم شاید اون موقع جوانتر بود حواسم به خیلی چیزا نبود ولی الان بیشتر این فوبیا رو دارم.اصلا اون وقت دلم می خواست هر روز یه تصمیم جدید بگیرم و ….

 
برخی از سوالهای متداول درباره متمم
متمم چیست و چه می‌کند؟ (+ دانلود فایل PDF معرفی متمم)
چه درس‌هایی در متمم ارائه می‌شوند؟
هزینه ثبت‌نام در متمم چقدر است؟
آیا در متمم فایل‌های صوتی رایگان هم برای دانلود وجود دارد؟