Menu
نویسنده مطلب : مریم

مطلب مورد بحث:

رابطه سطح انتظارات، موفقیت و رضایت


من انسان ها را به دو دسته تقسیم میکنم.

دسته اول: انسان هایی که با صرف زمان و هزینه و تجربه  و مطالعه و رفتن به درون خود و گوش دادن به فریاد های درونشان به جستجوی خود واقعی شان رفته اند و به شناخت نسبی از خودشان و نیاز هایشان و علایق شان و دغدغه هایشان رسیده اند. این دسته هدف و رسالت خودش را در دنیا تا حدی می تواند پیدا کند (می گویم تا حدی چون هیچ قطعیتی در مسائل مربوط به انسان وجود ندارد و این خودشناسی مسیری است نا متناهی) و کم کم با طی مسیر و جمع آوری اطلاعات از محیط اطراف و کسب تجربه و آزمون و خطا در جهت نزدیک شدن به شناخت هدف واقعی زندگی اش قدم برمی دارد. این دسته طعم شیرین رضایت  درون را میچشد و موفقیت و اثر گذاری  میوه این رضایت است.

دسته دوم: انسان هایی که خودشناسی را صرف وقت بیهوده  میدانند و خود را دائما در یک مسابقه دویی می بینند که اگر لحظه ای توقف کنند  و بخواهند نقشه راه را نگاه کنند زمان  را از دست میدهند. اینان هیچ وقت نخواسته اند زمانی را برای نقشه خوانی و دیدن  مسیر های مختلف و سرمنزل های نهایی که به آن ها ختم می شوند نگاهی بیندازند و دائما در حال دویدن اند بدون اینکه بدانند در کدامین جهت و با کدام هدف راهی این سفر بی پایان شده اند. گاهی هدفی و منزل گاهی را بی آن که بدانند آیا نیاز مند  سرزدن به آن هستند در پیش می گیرند و با تمام قوا با هم مسیرانشان به رقابت بی حاصل میپردازند تا تمام قوایشان تحلیل رود. رقابتی که از بنیان نابرابر بوده. این دسته  در مسابقه دویی که افراد با مبدا های متفاوت در آن به رقابت پرداخته اند شرکت میکنند و دائما احساس افسردگی و یاس را نسبت به افرادی که کیلومتر ها از آنها جلوتر هستند تجربه می کنند. در صورتی که کسی که  کیلومتر ها از آن ها جلوتراست فقط به این دلیل جلو تر است که در شروع مسابقه هم در فاصله بسیار بیشتری از آنها جلوتر بوده و ممکن است اتفاقا سرعت پیشرفت آنها بسیار کمتر از کسانی باشد که عقب تر هستند ولی چون  این دسته  خودشان را در رقابت  با بقیه ( و نه خودشان ) میبیند به این نکته توجه نمیکنند. نتیجه این مسابقه  ناگفته پیداست. در انتها این مسیر نه احساس رضایت و نه موفقیت نصیبشان  نمیشود.

این انتخاب ماست که در کدام دسته باشیم.