Menu
نویسنده مطلب : نیلوفر کشاورز

مطلب مورد بحث:

فیل سفید در استراتژی، مدیریت و کسب و کار


یکی از فیل های سفید زندگی من که بالاخره بعد از دوازده سال رضایت دادم که آن را کنار بگذارم، رابطه با فردی بود که گمان میکردم نزدیکترین دوستم است

یکی از خطاهای ذهنی من راجع به دوستی بر میگردد به این استریوتایپ رایج که :” دوستان دوره دبیرستان یه چیز دیگه ان.”

از زمان دبیرستان تا همین دو سه سال پیش، من تصورم این بود که این دوستی از هم نگسستی است. ما روزها و شبهای زیادی را با هم گذرانده بودیم. “شیب” های زیادی در زندگی را با هم پشت سر گذاشته بودیم . از نظر روانی دوستم فرد بسیار حساسی بود و بدون تردید فراز و نشیب زندگی او را بیشتر تحت تاثیر قرار میداد . در هر تنش و آشوبی که در زندگیش رخ میداد، راه آرامش او از خانه ما و اتاق من می گذشت. همیشه و هر ساعت حاضر و آماده بودم . آنقدر که هرگز در آن دوستی حساب و کتابی نمی کردم و اگر گاهگداری هم خدایی نکرده چیزی از ذهنم عبور میکرد، احساس گناهش حالم را بد میکرد. هر بار که برای مدت طولانی از او خبری نمیشد  من میدانستم احتمالا در حال تجربه شیب دیگری در زندگیش است . وقت تماس مجدد تمام دلخوریم فراموش میشد. تا اینکه سه سال پیش بیمارستان بستری شدم و مجبور شدم یک ماه در خانه بمانم. هر کسی را که تصور کنید از من سراغ گرفت بجز دوست صمیمی ام! گفتم شاید کاری برایش پیش آمده. با خبر شدم که نه اینطور نبوده. مدتها گذشت و من برای بار دوم و سوم نیز راهی بیمارستان شدم و باز هم خبری نشد. واقعا احساس دلشکستگی بدی کردم. بعد از بهبودی یک روز زنگ زدم و با آسودگی گفت که سر کار است و همه چیز اوکی است و فقط کمبود وقت دارد.

خداحافظی کردم و دیگر هرگز با او تماسی نگرفتم. من بخاطر هزینه های زمانی و احساسی گمان میکردم این دوستی قابل اتمام نیست. اما در یک جایی تصمیم گرفتم از این فیل سفید دوازده ساله برای همیشه بگذرم. چرا که هزینه آن از آورده اش بیشتر بود.