Menu
نویسنده مطلب : محمود قاسمیان

مطلب مورد بحث:

پشیمانی در تصمیم گیری: کارآفرینی انتخاب من نبود


بیایید  کمی از روش یادگیری کریستالی استفاده کنیم و جور دیگری به داستان نگاه کنیم:

آقای وین ۱۲ روز بعد از تاسیس شرکت، ۱۰% سهامش در شرکت را به مبلغ ۸۰۰ دلار می فروشد. می دانیم که این ۱۰% در حال حاضر ۱۰۰ میلیارد دلار ارزش دارد پس نتیجه تصمیم به نظر شکست خورده می آید اما چند چیز اینحا مجهول است. آقای وین ۲۱ سال از استیو حابز بزرگتر بود و در سن ۴۱ سالگی می بیند که همکاران ۲۰ ساله اش ذهن رسیک پذیری دارند و به قول خودمانی تر، کله شان باد دارد. حالا این فرد با تجربه بنای شرکت را گذاشته و حتی لگویی با جزئیات فراوان برای آن طراحی کرده و کارهای ادارای و اسنادی شرکت را انجام داده است. دقت کنیم که پنج سال قبل هم شرکتش شکست خورده و خودش در این باره گفته: من بسیار سریع مطلع شدم استعدادم بیشتر از اینکه برای بیزنس باشد برای مهندسی است. پس به صورت واضح می توان دید که این فرد توان تحمل ریسک های بیش از حد و غیرمنطقی را ندارد از جمله با یک دید مهندسی (همه ما مهندس ها به نحوی از آن رنج می بریم). حالب اینکه دو سال بعد دوباره آقای جابز تلاش می کند او را برگرداند اما او تصمیمی درست گرفته و دلیلی برای برگشت و خارج شدن از شرکت آتاری که در آن زمان در وضعیت خوبی به سر می برد، ندارد. بعد از ماجرای اپل و بودن دوباره در آتاری به یک مرکز تحقیقاتی ملی و سپس به یک شرکت مهندسی در زمینه الکترونیک می رود. پس این فرد یک مهندس است و واقعا علاقه ای به داشتن یک بیزنس جدید، کارآفرینی و … ندارد. اینجاست که مشخص می شود واقعا تصمیم او (از دیدگاه او، زندگیش و علایقش و نه از نگاه درآمدی) تصمیمی درست بوده است.

نکته بحث برانگیز اینکه سالها بعد (با فاصله زیاد) او یک بیزنس مستقل راه می اندازد که یک فروشگاه تمبر یا استامپ است! مشخصا او نمی خواهد جهان را تغییر دهد نمی خواهد برای همه چیز بجنگد پس در کنار استیو جابز بودن برایش اصلا مناسب نیست!!!

او دوباره لوگوی شرکتش را طراحی می کند یک مرد زیر درخت سیب ;)