Menu
نویسنده مطلب : الهام مراد

مطلب مورد بحث:

دن گیلبرت و نقش مدیریت توجه در شاد زیستن


مثال واضحی که از متوقف شدن یک فرآیند در مرحله ی معنایابی به ذهنم میرسه، درگیری های احساسیه. چند سال پیش کشف کردم که اتفاقات احساسی (دوستی، دعوا، علاقه و …) که به صورت یک طرفه (بدون برقراری دیالوگ درباره ی اون موضوع خاص) اتفاق می افته خیلی بیشتر منو درگیر خودش می کنه تا همون ماجراها وقتی که یک برخورد دوطرفه میشه. این مساله بخصوص درباره ی درگیری های احساسی خیلی برام جالب شد و مدتها بهش فکر کردم. اینکه چرا یک رابطه ی احساسی یک طرفه باید بیشتر منو مشغول خودش کنه تا رابطه ای که یک طرفه نیست، اتفاق می افته و به هر دلیل با شکست مواج میشه.شاید یکی از دلایلش همین پیدا کردن کل داستانه که ذهن ما احساس می کنه بهش نیاز داره و در یک اتفاق یک طرفه مدام از خودمون می پرسیم: اون چی فکر می کنه؟ اون نظرش چی بود؟ چرا همچین برخوردی کرد و … چون ما قصه ی یک طرف ماجرا رو نداریم و این باعث میشه تا مدت ها ذهن مشغول بمونه.
حالا سوالم اینه واقعا راه حلش چیه؟ چطور مرحله ی معنایابی رو در ماجرایی که عملا امکانش نیست رد کنیم؟