Menu
نویسنده مطلب : جلیل حسنی

مطلب مورد بحث:

تعارض شناختی (ناهماهنگی شناختی)


سلام

با خوندن درس‌های تصمیم‌گیری، یک درگیری ذهنی جدی برام ایجاد شده. ممنون می‌شم اگر آقای شعبانعلی اگر فرصت داشتند، نظر و پاسخ‌شون رو برامون بنویسن که استفاده کنیم.

مشکلم اینه که انگار هرچی بیشتر راجع به تصمیم‌گیری و انواع خطاهای شناختی و … مطالعه می‌کنم، به جای این‌که احساس کنم اعتماد به‌نفسم در تصمیم‌گیری بیشتر شده و با قاطعیت براساس مطالعاتم تصمیم بگیرم، برعکس دارم به «بی‌تصمیمی» نزدیک می‌شم!

علتش هم اینه که دائما به این فکر می‌کنم اگر این همه خطای شناختی جورواجور وجود داره، از کجا معلوم تصمیمی که درباره فلان موضوع گرفته‌ام، براساس یک خطای شناختی دیگر که من نمی‌دونم نباشه؟!

مخصوصا درباره موضوعات مهمی که در زندگی. راجع به اون‌ها تردید دارم. به عنوان مثال بعداز خوندن درس تعارض شناختی، به این نتیجه رسیدم که فلان تصمیمی که همیشه راجع بهش تردید داشتم رو بگیرم. چراکه طبق آموخته‌هام از این درس، به نظر میرسه سال‌ها در حال «انکار» بوده‌ام در صورتی که تصمیم درست «تغییر رفتار» و کنار گذاشتن آن موضوع از زندگی‌ام است. 

اما این تصمیم به قدری سرنوشت‌ساز است که تردید بسیاری سراغم میاد و این سؤال مطرح میشه که وقتی من سال‌ها از وجود خطای شناختی تحت عنوان تعارض شناختی بی‌خبر بودم و امروز می‌خواهم به واسطه شناخت این خطای شناختی، تصمیم بگیرم؛ از کجا معلوم که استدلال محکم دیگری وجود نداشته باشد مه سال‌ها بعد متوجه آن شوم و بفهمم تصمیم امروزم غلط بوده است!