Menu
نویسنده مطلب : سارا ع

مطلب مورد بحث:

پروژه پایانی درس استعدادیابی مقدماتی


از بین تمام مثال هایی که برای نمایش وجود استعداد تجسم فضایی و درک ساختارها در یک شخص بیان شده، لذت بردن از جدا کردن و اتصال مجدد قطعات یک دستگاه و خوشحالی از فهم طرز کار یک وسیله به صورت بارزی در من وجود دارد. بنابراین فکر می کنم در این استعداد کاملا معمولی هستم.
اگر در مورد استعداد تحلیلی بر اساس مطالب شده در درس مربوطه بخواهم در مورد خودم قضاوت کنم، باید بگویم تنها توانایی تقسیم کارها و پروژه ها به بخش های کوچکتر را دارم؛ آن هم تا حدودی. ولی به جز کنکور استفاده دیگری برایم نداشته است و نمی توانم با قطعیت بگویم این استعداد را دارم یا نه؟
درباره استعداد گرافوریا باید بگویم که در زمان تحصیل امتحانم را خیلی زود تمام میکردم. هم‏چنین وقتی بخواهم با شخص دیگری یک متن را مشترکاً بخوانم، انتظار برای اتمام متن توسط او خسته ام میکند. می توان گفت، این موارد دلایلی برای وجود این استعداد در من هستند.
در زمینه توانایی کار با اعداد، فقط در تحیلی سری‏های عددی مهارت کمی دارم.
برای اظهار نظر در حوزه حافظه طراحی، باید بگویم برای توضیح دادن در بسیاری از موارد از شکل استفاده می‏کنم. اما قادر به کشیدن نقشه خیابان‏ها نیستم. از نظر خودم علت اصلی آن، دقت نکردن به اطراف است که به صورت قوی در من وجود دارد. اما در کل احتمالا در اینجا هم کاملا معمولی هستم و استعداد خاصی ندارم.
به دنیای رنگ‏ها علاقه زیادی دارم و از کنار هم قرار گرفتن بعضی از آن‏ها خیلی لذت می‏برم. اصلاً چشم را نوازش می‏دهد. در آزمون مربوط به استعداد تشخیص و تفکیک رنگ‏ها نمره ۱۱ گرفتم. این استعداد را دارم.
اما نگاه به جلو، شاید بهتر است اسمش را مهارت بگذارم تا استعداد؛ چون درسی است که از زندگی آموخته ‏ام.
حالا نوبت به استعداد تسلط بر انگشتان می‏رسد. زمانی که می‏خواستم برای اولین بار روی یک بورد الکتریکی، لحیم کاری انجام دهم، مورد تحسین شخصی قرار گرفتم که به من آموزش می‏داد و کاملاً ذوق زده شده بود. خیلی سال پیش، مادرم گلیم می‏بافت. ما (بچه ‏ها)، در اوقات فراغت به او کمک می‏کردیم و هر از گاهی با هم مسابقه می‏دادیم. همیشه من برنده بودم. علاوه بر این با قلم نی هم می‏نویسم اما نمی‏دانم کار با ابزار است یا انگشت. هر چند در اینجا مورد توبیخ استاد قرار گرفتم. می‏گفت تو استعداد داری اما تمرین نه. طی سال‏های بعد، خودم کار کردم. حالا اشکالاتی در خوشنویسی دارم که فقط با نگاه به حرکت قلم یک استاد برطرف خواهند شد اما من موقعیت کلاس رفتن را ندارم. ضمناً تایپ را هم به صورت ده انگشتی انجام می‏دهم. با تمام این توصیفات و کارهای دیگری هم که بیان نکرده‏ام، از نظر خودم بیشترین استعدادم در تسلط بر انگشتان باشد. ولی با کمال تاسف، خیلی بهره‏ای از آن نبرده‏ ام.
در موارد آیدیا فوریا (لبریز از ایده)، استقرا، سیلوگرام و موسیقی و تشخیص صدا در کل حرفی برای گفتن ندارم. البته به قول موسسه اوکانر، نداشتن استعداد سیلوگرام نباید مانعی برای یادگیری زبان خارجی باشد. من الان در حال یادگیری انگلیسی هستم.
اما صحبت آخر، در حال حاضر با وجود داشتن مدرک کارشناسی ارشد فیزیک، در صنعت فرش دستباف کار می‏کنم. هدفم از این کار پس انداز پول است.سپس می‏خواهم دنبال کار دیگری بروم که هم به آن علاقه داشته باشم و هم در راستای استعدادم باشد. ولی نمی‏دانم چگونه باید بین علاقه و استعداد ارتباط برقرار نمود. اما این را خوب می‏دانم که عمر انسان خیلی کوتاه است و فرصتی است برای معنی کردن زندگی. شاید با شناخت و پرورش استعدادها، تحقق این هدف امکان‏پذیرتر باشد حتی اگر انسان در دهه چهارم زندگی باشد.