Menu
نویسنده مطلب : نریمان درافشان

مطلب مورد بحث:

یک پاراگراف فارسی به انتخاب شما


باکینگهم: ای مرد، امروز روز مردگان است، درست می‌گویم؟

داروغه: درست است.

باکینگهم:

عجب، پس روز مردگانْ روز سرنوشت من است.

این همان روز است که در عهد شاه ادوارد

به دعا خواستم تا بر سرم آید

آنگاه که به زادگان او و یاران همسرش خیانت کنم.

این همان روز است که از برای خود خواستم:

روز خیانت آن دوست که بیش از هر کس به او اعتماد داشته‌ام.

این روز، روز مردگان، همانا واپسین مهلت محتوم است

تا جان هراسان من مکافات ستم‌های خود را ببیند.

آن فرازنشینِ بینا بر همه‌چیز، که دغل در کارش کردم

دعای دروغین من اجابت کرد

و آنچه را به ریا خواسته بودم به راستی بر سرم آورد.

آری چنین است که او شمشیر بدکاران را

به چرخشی روی به سینهٔ ایشان برمی‌گرداند.

بدین‌گونه است که نفرین مارگرت برگردن من می‌نشیند

که با من گفت «آنگاه که این مردْ دلت را به ناوَک اندوه بشکافد

به یاد آر که مارگرت براستی نهان‌بینی بود.»

بیایید آقان، بیایید، مرا به آن کُندهٔ شرم‌آور برسانید.

مکافات ستم همانا ستم است و ملامت بر آن کس که ملامت را سزاست.

 

ریچارد سوم، ویلیام شکسپیر، ترجمهٔ عبدالله کوثری، نشر نی، چاپ دوم، ۹۶:
پردهٔ پنجم، صحنهٔ اول، صفحهٔ ۲۲۹تا۲۳۰، صحبت باگینگهم و داروغه