Menu
نویسنده مطلب : علیرضا امیری

مطلب مورد بحث:

افزایش عزت نفس: هفته دوم از برنامه پنج هفته‌ای


سؤال و مسئله مهمی که برای خودم و بعضی از دوستان در درس قبلی و این درس بوجود اومده بود این بود که: چرا ما با وجود توانمندی بالا احساس ارزشمندی پایینی داریم و یا برعکس؟
پاسخ به این سوال رو به چند بخش تقسیم کردم. برای بازتر شدن مسئله به درس اول برمیگردم و تعریف عزت نفس و جنبه های آن:
عزت نفس دو جنبه داره که به همدیگه وابسته ان:

– من نسبت به توانمندی های خودم چه حسی دارم (آیا ارزش زنده بودن رو دارم؟)

– چقدر برای خودم ارزش قائلم (به توانمندی های زنده بودن مجهزم؟)

مدل دو عاملی عزت نفس آقای رامین تفردی هم همین رو عنوان میکنه که عزت نفس ترکیب دو عامل است:

۱- دوست داشتن خودم: چقدر خودم را میپذیرم و با خودم راحت هستم و خودم را ارزشمند میدانم. بعبارتی وقتی به خودم فکر میکنم حس بد ندارم.

۲- نگرش خودم نسبت به توانمندی ها و شایستگی هایم: آیا احساس میکنم کارهایی که انجام میدهم به خوبی انجام میدهم؟ آیا این حس را دارم که اگر چیزی برایم مهم باشد و برایش تلاش کنم به آن میرسم؟ آیا زمینه های متعددی وجود دارد که در آنها خودم را توانمند بدانم؟ آیا خودم را مستعد میدانم؟

کریستوفر مراک هم در تکمیل این دو عامل عنوان میکنه: شاید کمی پیچیده شود اما احتمالا عزت نفس واقعی مؤلفه ی سومی هم دارد و آن اینکه دو مؤلفه ی قبل به هم ربط داشته باشند. نه اینکه بدون توانمندی خودم را خیلی دوست داشته باشم یا اینکه با وجود توانمندی زیاد حس بد به خودم داشته باشم. بعبارتی شاید بتوان گفت: عزت نفس جمع آن دو عامل نیست. چیزی شبیه ضرب است. بدون داشتن یکی دیگری چندان مفید نخواهد بود. وقتی دو عبارت در هم ضرب شوند نتیجه ای بسیار شگفت انگیز و چیزی بسیار بالاتر از جمع خواهد داشت.

پس متوجه شدیم که هر دو عامل “درونی” است. نکته ای که از چشم ما مغفول میمونه اینه که ما “دستاورد” رو به جای “موفقیت” به کار میبریم. چون در زبان فارسی، بحث موفقیت بیشتر به عنوان یک مسئله ی بیرونی (نظر دیگران در مورد زندگی و دستاوردهای من) رواج یافته، بنظر میرسه بایستی مدام به خودمون یادآوری کنیم که واژه ی دستاورد را بجای موفقیت به کار نبریم چون واژه ی “دستاورد” در مبحث عزت نفس به درک و قضاوت خودمون از خودمون برمیگرده و نه درک و قضاوت دیگران. پس معیار نهایی برای قضاوت در مورد دستاوردهامون “خودمون” هستیم.

مسئله ی بعدی که به نظرم میرسه و در درس قبل هم بهش اشاره شده و بی ارتباط با این درس نیست اینه که “اولویت را به بحث احساس توانمندی اختصاص بدیم”. چون با احساس توانمندی (البته از نگاه خودمان و نه دیگران)، احساس ارزش خود را حس میکنیم و این ارزش رو می بینیم. خودمون به وضوح متوجه میشیم که مثلا نسبت به شش ماه قبل چقدر “ارزشمندتر” شدیم. و این ارزشمندی هم، مانند سوخت موتور انگیزه ی ما عمل میکنه تا برای “توانمندتر” شدن دوباره تلاش کنیم.

ضمنا اگر برعکس عمل کنیم و احساس ارزشمندی بی مورد بکنیم، کم کم دچار بیماری هایی مثل خودشیفتگی و یا در حالت وخیم تر عقده ای و پرخاشگری میشیم.

ضمنا نباید این نکته رو هم فراموش کنیم که احساس ارزشمندی در تعامل با محیط معنا پیدا میکنه. اینکه این احساس رو در کنار دیگران و هنگام تعامل با دیگران میتونیم حس کنیم و نه در خلأ. اینکه هر زمان که تغییر مثبتی در محیط ایجاد کنیم احساس میکنیم اگر ما نبودیم شاید ایجاد نمیشد احساس ارزشمندی رو تجربه میکنیم و بی تردید لازمه ی ایجاد این “حس ارزشمندی” افزایش توانمندی با انجام کارهایی هر چند کوچک است.