Menu
نویسنده مطلب : زهرا وفائیان (یک عاشقِ کتاب)

مطلب مورد بحث:

تو به جای من انتخاب کن!


دوستان متممی سلام
با این موضوع که ” تو به جای من انتخاب کن ” تا حدی زیادی موافق نیستم
و اما علت :
اگر به بحث های قبلی “کارگاه زندگی شاد” فکر کنیم و سعی کنیم کلیات مطالب را به خاطر بیاوریم جایی بود که به فریم های شادی در زندگی اشاره شد. اگر قرار باشد تصمیم گیری برای بخش قابل توجهی از فریم های زندگی مان را فقط به این دلیل که ظاهرا ساده بنظر میرسند (برای مثال : انتخاب غذا در رستوران ، انتخاب لباس یا نحو تغییر دکور محل کار و…) به دوستان ، همکاران یا خانواده مان واگذار کنیم در بلندمدت آنگونه که باید شاد نخواهیم بود چون احساس می کنیم میزان کنترل ما بر محیط کم شده است.
ما هر چقدر هم که ادعا کنیم عاشق رهایی هستیم اما در نهایت بدون احساس کنترل بر زندگیمان، حال فاجعه ای را تجربه خواهیم کرد ! ما این احساس رهایی و اینکه ” اهمیتی ندارد تو به جای من انتخاب کن” را دوست داریم چون زمان های زیادی را مجبور به تصمیم گیری و انتخاب بوده ایم.  در نتیجه ” رهایی از مسئولیت تصمیم گیری” در کوتاه مدت می تواند خوشایند باشد اما به تصور من در بلند مدت نه تنها خوشایند نیست بلکه تا حد زیادی آزاردهنده نیز خواهد بود.
به قول استاد فاضل نظری :
ناگزیر از سفرم ، بی سر و سامان چون باد  /   به ” گرفتار رهایی” ، نتوان گفت آزاد
فرض کنید من تصمیم بگیرم در شش ماه آینده زمانی که با دوستانم هستم ؛ حق انتخاب غذا ، یا محلی برای دورهمی و ساعت مناسب و… را به آنها واگذار کنم ؛ (کمی اغراق آمیز است) اما اگر من بعد از این شش ماه احساس کنم کمی اضافه وزن پیدا کرده ام این احتمال وجود دارد که دوستانم را بخاطر انتخاب نوع غذا برای خودم مقصر بدانم !
در کتاب ” از رویا تا واقعیت ” نوشته لیو.بی.هلزل ترجمه دکتر احمد روستا جمله فوق العاده زیبایی آورده شده است : ” کسی را که نمی توانی اخراج کنی استخدام نکن ” !
شاید در نگاه اول این جمله کاملا بی ربط به نظر بیاید اما سعی می کنم آن را با مثالی توضیح دهم. فرض کنید در رستوران ، انتخاب غذا را به دوستتان یا در محل کار ، تغییر دکوراسیون را به همکارتان واگذار کردید.
قسمت مثبت قضیه این است که همه چیز آنطور که شما می خواهید پیش برود. دوستتان همان غذایی را انتخاب کند که اگر خودتان تصمیم به انتخاب می گرفتید ، همان غذا را سفارش می دادید. همکارتان دکور را به گونه ای تغییر دهد که شما آن را بهتر از قبل بدانید. اما در بهترین حالت تنها ۵۰ درصد احتمال دارد که اینگونه شود.  
 ۵۰ درصد احتمال دارد که شما از انتخاب دوست یا همکارتان راضی یا خوشحال نباشید. اگر همکار شما بعد از مدت زیادی وقت صرف کردن و طرح ریختن، دکور اتاق شما را تغییر دهد و در پایان از شما تشکر کند که  “ممنون که به من اعتماد کردی و از من بابت تغییر دکوراسیون نظر خواستی و این کارت خیلی برای من ارزش داشت ”  و بی آنکه متوجه باشد شما را در مگنه روانی قرار دهد ؛ اما شما آن دکور را نپسندید آیا می توانید آن را تغییر دهید؟ اگر تغییر دهید تا حد زیادی ناخوشایند بنظر می رسد !
دو حالت وجود دارد یا شما دکور را مجددا تغییر می دهید و بدون شک همکارتان با توجه به میزان منطقی بودنش در نهایت حتما سطحی از دلخوری را تجربه خواهد کرد یا دکور جدید را تحمل می کنید که در اینصورت شما احساس ناخوشایندی را تجربه خواهید کرد.  
در واقع فعالیتی که می توانست تا حد زیادی برای شما شادی آور باشد و روحیه شما را حداقل تا چند روز آینده به شکل مثبتی تغییر دهد؛ اکنون نه تنها خنثی نیست بلکه بسیار زجرآور هم شده
است !
شاید بگویید قبل از اینکه دوست یا همکارم انتخابش برای من را اجرایی کند در موردش با هم صحبت خواهیم کرد تا مطمئن شوم آنچه انتخاب کرده با سلیقه من هماهنگی دارد که در اینصورت باز هم شما در نهایت انتخاب کرده اید و در این وضعیت ” تو به جای من انتخاب کن ” دیگر معنایی ندارد.
در نهایت فکر می کنم ” تو به جای من انتخاب کن ” قطعا به کسانی که این فرصت را به آنها می دهیم احساس فوق العاده خوبی خواهد داد اینکه ” من به تو اعتماد دارم و معتقدم تو حال من را می فهمی و سلیقه من را می دانی ”  اما شاید بهتر باشد در کوتاه مدت و صرفا بصورتی تفریحی آن را انجام دهیم نه اینکه هر تصمیمی را با این استدلال که  ” آنقدرها هم مهم نیست ” به دیگران بسپاریم.
 
ممنون از اینکه حوصله کردید.