Menu
نویسنده مطلب : ساناز مجرد

مطلب مورد بحث:

داستان‌ها آینده‌ی ما را می‌سازند


داستان‌ها واقعی هستند؟
این پرسشی هست که بسیاری از اوقات دانشجویانم سر کلاس‌های ادبیات از من می‌پرسند. عده‌ای هستند که داستان نمی‌خوانند چون فکر می‌کنند داستان‌ها واقعی نیستند و برای سرگرمی نوشته شده‌اند. پاسخ من همیشه این است.
مهم نیست که داستان واقعی است یا غیرواقعی. هر چه هست زاده‌ی تخیل انسان است. تخیلی که از بستر تاریخ و فرهنگ و انسان‌بودن برآمده.
چه کسی می‌تواند ادعا کند که در این دنیا با نظام‌های واقعی سر و کار دارد؟ مگر همه‌ی ایدئولوژی‌های زندگی‌هایمان که برای بعضی از آن‌ها حاضریم جان بدهیم یا خون دیگری را بر زمین بریزیم از صافی ذهن انسان دیگری نگذشته است. مگر ایدئولوژی‌ها حاصل تاریخ و فرهنگ و دریافت سازنده‌اش از انسانیت نیست؟
داستان یعنی مواجهه با تجربه‌های زیسته‌شده یا زیسته‌نشده. مهم نیست که واقعی باشد. آن‌ها را که شبیه به زندگی‌مان است ما را به تفکر درباره‌ی خودمان وا می‌دارد. از خودمان می‌پرسیم من چه کردم؟ و آن‌ها که نیست ما را با احتمال‌هایی که با آن مواجه نشده‌ایم روبه‌رو می‌کند. از خودمان می‌پرسیم من چه می‌کردم؟
داستان‌ها آینده را نمی‌سازند. آن‌ها حال ما را تعریف می‌کنند. اگر از گذشته هم سخنی به میان می‌آید برای آن است که در مقایسه با آن امروز را بهتر بفهمیم. ملتی که حالش را بفهمد، خودش آینده‌اش را می‌سازد.