Menu
نویسنده مطلب : امین جباری اصل

مطلب مورد بحث:

معمای تراکتور | زنگ تفریح


این درس برای من تداعی‌گر محدودیت زمانی ما در استفاده از فرصت‌هاست.

■ قبلاها شنیده بودم که بعد از ۳۰ سالگی امکان یادگیری  کامل لهجه یه زبان جدید رو از دست میدیم.

■ بعضی از استعدادها (مثل استعدادهای ورزشی) ا اگر در سنین پایین شناخته نشن و پرورش اونها از همون موقع شروع نشه، رسیدن به رده‌های بالای توانمندی در اون زمینه سخت و بعضا ناممکن میشه. درست مثل همین تراکتور، اگه در دوران طلایی پرورش استعدادها کند عمل کنیم، تند رفتن‌های بعدی نمیتونه اثرات اون رو جبران کنه.

■ تا تنور داغ هست باید نون رو بچسبونیم و تنوری که سرد بشه،‌ نون خوبی هم بیرون نمیده.

■ اگر نتونیم مطالبی که خوندیم و تجربه‌هایی که کسب کردیم رو به کار ببندیم، دیر یا زود فراموششون می‌کنیم. اتفاقی که برای من افتاد و خیلی از درس‌هایی که سالهای قبل از متمم و از کتاب‌های دیگه خونده بودم، از خاطرم رفته بود و فشاری زیادی برای هضم این موضوع متحمل شدم.

■ داستان این تراکتور حتی منو یاده کسایی میندازه که دعا و عبادت و کار خیر رو به وقت پیری موکول می‌کنند.

■ روابط هم همینند. در فایل سوم مدیریت منابع اشاره میشه، روابط انسانی وابسته به مسیر هستند و انعطاف زیادی برای نوسانات شدید ندارند.

نمیشه من امروز با شما بدرفتاری کنم و انتظار داشته باشم که شما به خاطر رفتار خیلی خوب امروزم، حس خیلی خوبی به من داشته باشید. هر قدر هم که کینه‌ای نباشیم، نقطه‌های سیاه حاصل از رفتارهای بد، بوم سفید شناخت ما از افراد رو تحت تاثیر قرار میده. بعضی از رفتارها مثل خیانت و بی‌اعتمادی شدید دیگه فرصتی هم برای جبران نمیگذارند.

■ کند رفتن میتونه میتونه نماینده توقف و حتی حرکت در جهت عکس هم باشه.

اگه من تا به امروز خیلی از فرصت‌هام رو از دست دادم، خیلی تلاش نکردم، برای حرکتم استراتژی و چشم انداز مشخصی نداشتم و حتی راه‌های اشتباه زیادی رو تا به امروز اومدم، شاید بهتر باشه که بعضی جاها سقف اهدافم رو محدود کنم تا به خاطر انتظار نامعقول و انتخاب هدف‌هایی که توان رسیدن به اونها ندارم، عزت نفسم کاهش پیدا نکنه.

■ کند رفتن همیشه قرار نیست در ابتدای مسیر باشه. میتونه در میانه و یا انتهای مسیر ما هم باشه.

جایی که ما به خاطر تندرفتن‌های ابتدای مسیر، ممکنه به خودمون اجازه کند رفتن بدیم و نتونیم به جایی که می‌تونستیم برسیم.