Menu
نویسنده مطلب : نیلوفر کشاورز

مطلب مورد بحث:

قانون مورفی چیست؟ | قوانین مورفی چه چیزی را به ما می‌آموزند؟


من تا حالا دور و بر خودم کسی رو ندیدم که یک پکیج کامل از قوانین مورفی رو با هم و در یک سفر تجربه کرده باشه. توی یکی از سفرهامون فقط نمردیم. :دی

برای سفری چند روزه به دو تا از دوستان نزدیکم پیشنهاد دادیم که بریم به یکی از شهرهای اطراف.

در وهله اول ، هیچ جایی رو نتونستیم پیدا کنیم که برای اقامت اجاره کنیم. تصمیم گرفتیم که سفر رو یک روزه کنیم و شب برگردیم.

وقتی به اون شهر رسیدیم خیلی از شلوغی عجیب اونجا تعجب کردیم. به اولین نقطه دیدنی رفتیم . تقریبا جای سوزن انداختن نبود. انگار کل ایران تصمیم گرفته باشند در اون تاریخ و ساعت خاص اونجا باشند. اونقدر شلوغ بود که جای پارک پیدا نکردیم.

برای ناهار تمام رستوران های خوب و افتصاح اون شهر رو رفتیم تا بلکه یک پرس غذا پیدا کنیم‌ .ولی غذا تموم شده بود. از گشتن ناامید شدیم ، گفتیم بریم یکم جوجه بخریم خودمون درست کنیم. حتی یک مغازه پیدا نکردیم که جوجه یا نوع دیگری کباب داشته باشه. نونوایی ها همه نون تموم کرده بودن. خیلی عجیب بود.

تصمیم گرفتیم با چیز دیگه ای مثل میوه و … خودمون رو سیر کنیم و بعدش بریم حدود ۵ کیلومتری اون شهر . چشمه ای که قرار بود ببینیم در دامنه کوهی قرار گرفته بود. پیاده شدیم که چای بخوریم اما یهو پای دوستم پیچ خورد و توی شیب تپه محکم زمین خورد.

دوستم از شدت درد بیهوش شد.

ترس و وحشت و عصبی شدن از شرایط حال همه مون رو بد کرده بود. با عجله دوستمو  سوار ماشین کردیم تا برسونیم به بیمارستان.

راه بندون شد توی مسیر. از شدت ترس صدامون در نمیومد. نگران دوستم بودیم و مسیر و ترافیک نگران ترمون کرده بود‌ .

با هر بدبختی بود دوستم رو که توی مسیر کمی به هوش اومده بود رو رسوندیم بیمارستان. پاش ضرب بدی دیده بود. آتل بستن و گفتن باید تا زمان ویزیت توسط متخصص بی حرکت بمونه.

تصمیم گرفتیم که به شهر خودمون برگردیم . وارد جاده که شدیم شب شده بود‌ . هنوز ده کیلومتر دور نشده بودیم که برق ماشین مشکل پیدا کرد و درست وسط جاده با سرعت ۱۰۰ کیلومتر ماشین یهو ایستاد. توقف ناگهانی همان و صدای بوق های وحشتناک ماشین های پشت سر و ضربه ای که به پای دوستم وارد شد همان.

انگار نفرین شده باشیم. آنتن موبایل نداشتیم. وحشتناک بود واقعا. درست وسط جاده و بدون هیچ گونه لامپی که بتونه علامت وجود ماشین باشه. با فلاشر موبایل کمک خواستیم از ماشین ها.

یکی از اونها وایساد و کمک کرد کنار جاده ببریم ماشین رو. بالاخره با تماس با امداد خودرو و اومدن جرثقیل بعد از یک ساعت، دوباره به شهر محل سفر برگشتیم.

باطری ماشین خوابیده بود و نیاز به باطری جدید داشتیم. ساعت حوالی یازده شب بود. بعد از باطری،  باز ماشین روشن نشد. تعمیرکار امداد خودرو گفت باید تا صبح صبر کنیم تا تعمیرکار با تجربه تری بیاد و ماشبن رو چک کنه.

نه جا داشتیم ، نه پتو و ملافه ای برای خوابیدن. شب رو توی ماشین خوابیدیم. صبح تعمیرکار اومد و بعد از اتمام کار راه افتادیم.

توی مسیر برگشت می ترسیدیم توقف کنیم و یه کامیون از رومون رد بشه.

دوستم مدتها درگیر بهبود وضعیت پاش بود و تقریبا ۴ ماه پاش توی گچ بود.

بعدها هر بار به این سفر فکر کردم یاد فیلم final destination می افتادم. به نظر خودم ذهنم بعصی از خاطرات بد رو به خاطر تعدد اونها حذف کرده. چون توی نسخه دوستانم از این خاطره چیزای بد دیگه ای هم هست که من اصلا  اونا رو یادم نمیاد.

خلاصه  آقای مورفی و خانواده ش کلا دست به دست هم داده بودن تا این سفر رو زهر مار کنند برامون‌ . :دی

 

 

برخی از سوالهای متداول درباره متمم (روی هر سوال کلیک کنید)

متمم چیست و چه می‌کند؟ (+ دانلود فایل PDF معرفی متمم)
چه درس‌هایی در متمم ارائه می‌شوند؟
هزینه ثبت‌نام در متمم چقدر است؟
آیا در متمم فایل‌های صوتی رایگان هم برای دانلود وجود دارد؟