Menu
نویسنده مطلب : نادر زندرحیمی

مطلب مورد بحث:

کریس آرگریس و مهارت انجام کارهای مهم بی‌خاصیت


– بارزترین مثال در مورد این اصطلاح در زندگی روزمره، حرف هایی است که یک شخص خیرخواه به فرد دیگری که به یک مشکل دچار شده است، می زند. او با هر نیتی که در ذهن داشته باشد، حرف هایی را جهت حل مشکل فرد و یا تسکین درد وی میزند ولی در پایان از حرف های او اصطلاحا هیچ چیز خاصیت داری بیرون نمی آید. تنها چیزی که ماحصل این صحبت هاست رضایت خاطر فرد اندرزگو و سردرگمی بیشتر شخص مشکل دار است.

– مثال سازمانی : در جلساتی که پیرامون طراحی ساختار سازمانی جدید شرکت با حضور مدیران حوزه های مختلف برگزار می گردید، نقریبا اغلب مدیران حوزه ها برای نگهداشت وضعیت فعلی و توجیه پاره ای از عملکردهای نه چندان رضایت بخش حوزه مربوطه، به سخنانی متوسل می شدند که اگرچه همه بظاهر مهم بنظر می رسیدند ولی در طراحی ساختار کمک مفیدی را صورت نمی دادند.حتی بخشی از صحبت های آنها مخالف الگوهای روز ساختاردهی سازمانی بود ولی شنونده نمی توانست اهمیت مطالب را علیرغم نا مفید بودن آنها رد نماید.