Menu
نویسنده مطلب : ساناز مجرد

مطلب مورد بحث:

دایره همدلی | ما با چه کسانی هم‌سرنوشت هستیم؟


یوال نوح هراری در کتاب انسان خردمند این فرضیه را مطرح می‌کند که انسان امروزی از نسل انسا‌ن‌های خردمند است. به نظر هراری بر‌خلاف گونه‌های نئاندرتال که فقط توانایی هم‌زیستی در گروه‌های کوچک داشتند، انسان‌های خردمند قادر بودند برای دست‌یابی به منافعشان با هم‌ مشارکت کنند و ایجاد این مشارکت گروهی مستلزم تعریف و باور‌کردن نظم‌هایی خیالی است. یکی از این باورها که به عقیده‌ی هراری ریشه‌ای در ذات انسان ندارد، اندیشه‌ی برابری همه‌ی انسان‌هاست. او معتقد است که انسان‌ها تفاوت‌های زیستی دارند  و همین مساله نمی‌تواند امکان حقیقی‌بودن تئوری‌های حقوق بشر را فراهم کند. بعد از خواندن این کتاب احساس کردم  در تعریف‌های مبتنی بر  زیست‌شناسی دایره‌ی هم‌دلی بسیار ناچیز است. 
گذشته از این که آیا حقوق بشر و هم‌دلی برساخته‌های تخیلی باشند، برای حفظ نظام جامعه‌ی بشری به هم‌دلی نیاز است. بنابراین هم‌دلی حتی در اصیل‌ترین شکلش بر اساس منافع شکل می‌گیرد‌ چه بسا حداقل منفعتش و شاید ارزشمندترینش شبکه‌سازی عاطفی باشد.
در تفکر سیستمی هم‌دلی بر اساس اثراتی که بر سایر اجزای سیستم وارد می‌شود باید تعریف کرد. در حقیقت باید نگاه جزء‌نگر و هدف‌گرا داشت. این نگاه الزاما انسانی و مطابق قوانین حقوق بشر نیست ولی در عین حال کاملا سیستمی است.
نمونه‌هایی از حرکت مطابق این الگوی سیستمی به نسل‌کشی‌ها و نژادپرستی‌های وحشیانه‌ای منجر شده است.
سوالی که اینجا مطرح می‌شود این است که سیستمی که بر اساس منافع سیستمی دست به اقدامی می‌زند که هم‌‌‌دلانه نیست، چقدر توانایی دارد در سیستم کلان جامعه‌ای  باقی بماند  که از اساس با  باور به مشارکت، بقای خود را تضمین‌ کرده است ؟
به اعتقاد من چنین سیستمی محکوم به فناست. سیستم‌ها باید موضوع  حفظ جامعه‌ی مشارکتی انسانی را به عنوان بخشی از منافع اقتصادی‌شان در نظر بگیرند.  حتی اگر مجبور باشند به سبب حفظ این مشارکت تا‌وان اقتصادی بدهند؛ زیرا سیستمی که اصل هم‌دلی و مشارکت را رعایت نمی‌کند گرفتار اثر مار کبری می‌شود و به 
تدریج بقای خود را که بر اساس تبعیت از قانون مشارکت و‌هم‌‌دلی است، فدای منفعت اقتصادی اندک و کوتاه‌مدت می‌کند.
به اعتقاد من اشخاص به صورت فردی بر اساس ارزش‌هایشان دایره‌ی هم‌دلی‌شان را تعریف می‌کنند. به این افراد نمی‌توان گفت که چرا مثلا با حیوانات هم‌‌دلینمی‌کنی؟ مگر این‌که جایگاه حیوانات را برای نظام ارزشی فرد تعریف کنی.
آموزش‌های ابتدایی در تلقین این نظام‌های ارزش‌گذاری بسیار موثر هستند. این که بخواهیم با انسان‌هایی مه نظام‌ارزشی خاص خود را دارند به جرم آن‌که شبیه به ما فکر و رفتار نمی‌کنند انگ این را بزنیم که تو از هم‌دلی چیزی نمی‌دانی، به نظرم ناعادلانه است.
 
سیستم‌های اقتصادی نیز به اعتقاد من باید با در نظر گرفتن الگوی تفکر مشارکتی و در نظر گرفتن این که اصل بقا‌ی سیستم‌کلان جامعه بر مشارکت و هم‌دلی بوده است منافع اقتصادی را به نفع این الگو اندکی تعدیل کنند. به این ترتیب ضامن بقای خود می‌شوند.